تو بگو از این حقیقت که حقیقتم دروغِ
تو بگو از این حقیقت که حقیقتم دروغِ
مثلِ این غروبِ پائیز،مثه شعری از فروغِ
تو بگو که این حوالی،ردپایی از خدا نیس
همه جا رو گشتیم اما،هیچی جز دعایِ ما نیس
همیشه تو اوجِ رخوت رو به آینه شکستیم
هنوزم تو آسمون ها لنگِ یک ستاره هستیم
از نگاه سرد و تلخم میشه ماجرا رو فهمید
کسی پشت پرده انگار هی به ریشِ ما میخندید
رو تن درختی بیمار شعری یادگاری کندیم
واسه روزی که دوباره دل به سایه ها نبندیم
تو بگو برای پرواز ما رو تو قفس کشوندن
این چه رسم روزگارِ که دلهارو بد شکوندن
تو بگو ترانه برگشت تا که بی صدا بخونه
اینکه آخرش چی میشه قصه از کجا بدونه
مثلِ این غروبِ پائیز،مثه شعری از فروغِ
تو بگو که این حوالی،ردپایی از خدا نیس
همه جا رو گشتیم اما،هیچی جز دعایِ ما نیس
همیشه تو اوجِ رخوت رو به آینه شکستیم
هنوزم تو آسمون ها لنگِ یک ستاره هستیم
از نگاه سرد و تلخم میشه ماجرا رو فهمید
کسی پشت پرده انگار هی به ریشِ ما میخندید
رو تن درختی بیمار شعری یادگاری کندیم
واسه روزی که دوباره دل به سایه ها نبندیم
تو بگو برای پرواز ما رو تو قفس کشوندن
این چه رسم روزگارِ که دلهارو بد شکوندن
تو بگو ترانه برگشت تا که بی صدا بخونه
اینکه آخرش چی میشه قصه از کجا بدونه
- ۷۴۴
- ۰۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط