𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p4
یعنی داری میگی این امگای کوچولوی بامزه دستتو گاز گرفته و اینطوری زخم کرده؟
+ بله اینطوری نگاهش نکنید.
++ من کوچولو و بامزه نیستم.
ـ حالا هرچی. گون شیک چی کارش کردی که خواست گازت بگیره؟
++ سعی کرد من رو ببوسه منم ساعدشو گاز گرفتم و فرار کردم
تهیونگ بدون ذره ای احساس خجالت با هاله ی شفاف(وقتی احساس خاصی نداری) گفت.
- در این صورت گاز گرفتن نوعی دفاع از خود بوده. گون شیک اینجا مدرسست چطور جرئت میکنی تلاش کنی یه امگا رو برخلاف میلش ببوسی؟
J: آقای جانگ، کیم هیت شده بود برای همین فرستادمش بیاد دفتر و ضد هیت بگیره. مطمئنم توی کشو هست درسته؟
جونگکوک با صدای بم و آرومش گفت.
ـ نیاز نبود بهم بگید هید شده بوی تمشک شیرینش کل مدرسه رو پر کرده.
نه، همین یه کم پیش یه دانش آموز دیگه آخریش رو از کشو برداشت.
تهیونگ از این واقعیت که بوی تمشکش تو کل مدرسه پیچیده بود خجالت کشید و هالش صورتی ( خجالت ) شد.
J: پس بهتر نیست والدینش بیان و ببرنش؟
++ولی استاد مامانم الان سر کارشه.
J: بابات چی؟
وقتی جونگکوک این سوال رو پرسید برای تمشک که به خاطر هیت خیلی شیرین بود برای دقایقی تلخ شد. هاله ی تهیونگ تغییر رنگ داد و آبی ( غم ) شد.
++ من با مامانم زندگی میکنم.
J: اوه..
جونگکوک گفت و سرش رو پایین انداخت.
J: خانم هوانگ وقتتون خالیه درسته؟ میشه لطفاً کیم رو ببرید خونشون؟ هیت شده و مادرش خونه نیست.فکر نمیکنم مدرسه موندن انتخاب درستی باشه.
- متاسفم جئون کار دارم. چرا خودت نمی بریش؟
جونگکوک از گوشه چشم نیم نگاهی به امگا انداخت. اگر مدرسه می موند قطعا یه اتفاقی براش می افتاد. حتی خودشم کم کم داشت کنترلشو در برابر اون رایحه ی تمشک شیرین از دست میداد.
J: بسیار خب؛ کیم،با من بیا وسایلم رو از کلاس برمیداریم و میرسونمت. و گون شیک، تو همینجا بمون تا تکلیفت روشن بشه.
تهیونگ دل دردش شدید تر شده بود. وسط راه پاهاش دیگه توان حرکت نداشتن و همونجا ایستاد. مدرسه دور سرش میچرخید و انگار چیزی بدنش رو پایین میکشید.
- کیم، حالت خوبه؟
+م..من؟ آها آره..
- برات صبر میکنم. حالت بهتر شد میریم از کلاس وسایلمو برداریم.
۵ دقیقه گذشت و تهیونگ بدتر میشد. جونگکوک میدونست که نمیتونه دیگه صبر کنه هرچقدر بیشتر اونجا می موند احتمال اینکه کنترلشو از دست بده بیشتر میشد.
تهیونگ تقریبا خوابش برده بود. جونگکوک تهیونگ رو آروم از جاش بلند کرد.
نمیخواست براید استایل بغلش کنه، شبیه زوجا میشدن. اما تهش مجبور شد همون براید بغلش کنه، هر طور دیگه ای بغلش میکرد به دلش فشار وارد میشد. قدم های بلند، آروم و سبک برداشت. نمیخواست امگا رو بیدار کنه.
ــــــــ
شرایط: ۳۰ لایک ۳۰ کامنت ۱۰ بازنشر
p4
یعنی داری میگی این امگای کوچولوی بامزه دستتو گاز گرفته و اینطوری زخم کرده؟
+ بله اینطوری نگاهش نکنید.
++ من کوچولو و بامزه نیستم.
ـ حالا هرچی. گون شیک چی کارش کردی که خواست گازت بگیره؟
++ سعی کرد من رو ببوسه منم ساعدشو گاز گرفتم و فرار کردم
تهیونگ بدون ذره ای احساس خجالت با هاله ی شفاف(وقتی احساس خاصی نداری) گفت.
- در این صورت گاز گرفتن نوعی دفاع از خود بوده. گون شیک اینجا مدرسست چطور جرئت میکنی تلاش کنی یه امگا رو برخلاف میلش ببوسی؟
J: آقای جانگ، کیم هیت شده بود برای همین فرستادمش بیاد دفتر و ضد هیت بگیره. مطمئنم توی کشو هست درسته؟
جونگکوک با صدای بم و آرومش گفت.
ـ نیاز نبود بهم بگید هید شده بوی تمشک شیرینش کل مدرسه رو پر کرده.
نه، همین یه کم پیش یه دانش آموز دیگه آخریش رو از کشو برداشت.
تهیونگ از این واقعیت که بوی تمشکش تو کل مدرسه پیچیده بود خجالت کشید و هالش صورتی ( خجالت ) شد.
J: پس بهتر نیست والدینش بیان و ببرنش؟
++ولی استاد مامانم الان سر کارشه.
J: بابات چی؟
وقتی جونگکوک این سوال رو پرسید برای تمشک که به خاطر هیت خیلی شیرین بود برای دقایقی تلخ شد. هاله ی تهیونگ تغییر رنگ داد و آبی ( غم ) شد.
++ من با مامانم زندگی میکنم.
J: اوه..
جونگکوک گفت و سرش رو پایین انداخت.
J: خانم هوانگ وقتتون خالیه درسته؟ میشه لطفاً کیم رو ببرید خونشون؟ هیت شده و مادرش خونه نیست.فکر نمیکنم مدرسه موندن انتخاب درستی باشه.
- متاسفم جئون کار دارم. چرا خودت نمی بریش؟
جونگکوک از گوشه چشم نیم نگاهی به امگا انداخت. اگر مدرسه می موند قطعا یه اتفاقی براش می افتاد. حتی خودشم کم کم داشت کنترلشو در برابر اون رایحه ی تمشک شیرین از دست میداد.
J: بسیار خب؛ کیم،با من بیا وسایلم رو از کلاس برمیداریم و میرسونمت. و گون شیک، تو همینجا بمون تا تکلیفت روشن بشه.
تهیونگ دل دردش شدید تر شده بود. وسط راه پاهاش دیگه توان حرکت نداشتن و همونجا ایستاد. مدرسه دور سرش میچرخید و انگار چیزی بدنش رو پایین میکشید.
- کیم، حالت خوبه؟
+م..من؟ آها آره..
- برات صبر میکنم. حالت بهتر شد میریم از کلاس وسایلمو برداریم.
۵ دقیقه گذشت و تهیونگ بدتر میشد. جونگکوک میدونست که نمیتونه دیگه صبر کنه هرچقدر بیشتر اونجا می موند احتمال اینکه کنترلشو از دست بده بیشتر میشد.
تهیونگ تقریبا خوابش برده بود. جونگکوک تهیونگ رو آروم از جاش بلند کرد.
نمیخواست براید استایل بغلش کنه، شبیه زوجا میشدن. اما تهش مجبور شد همون براید بغلش کنه، هر طور دیگه ای بغلش میکرد به دلش فشار وارد میشد. قدم های بلند، آروم و سبک برداشت. نمیخواست امگا رو بیدار کنه.
ــــــــ
شرایط: ۳۰ لایک ۳۰ کامنت ۱۰ بازنشر
- ۲.۴k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط