این آدمک ها باور نمی کنند

این آدمک ها باور نمی کنند

که من دوستت دارم

می گویند هنوز که نیامده

می گویند اصلا از کجا معلوم که بیایی؟

می گویند چطور در روز بی دلیل

از فکرِ تو لبخند می زنم

بی آنکه بدانم قد و قامتت

رنگِ چشم هایت

لحن حرف هایت

چگونه است؟

می گویند کمی واقع بین باشم

و این لابد یعنی

تو در واقعیت نمی گنجی!

راست هم می گویند طفلی ها

بس که ترازو برداشته و اندازه گرفته اند

بودن و نبودن ها را

بس که دلیل تراشیده اند برایِ

تلخ تر بودنِ روزگارشان

و ناسزا گفته اند به خدایی که

شب ها از دستِ ما

اشک هایِ بی صدا می ریزد

دیگر چشمشان تو را نمی بیند

که چهار زانو نشسته ای

و مرا نگاه می کنی

که چه با شوق

برایت هر روز

نامه می نویسم

حالا اینها به کنار ...

کجایِ راهِ آمدنت هستی؟

گوش هایت را به دلت بسپار

نه به یک مشت

آدمک هایِ بی دل

که روزگار را

با بهانه هایش

دو دستی چسبیده اند

مبادا خدایی ناکرده

امید

از گوشه کنارِ پنجره

سر بیرون بیاورد
دیدگاه ها (۱۵)

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

این آدمک ها باور نمی کنندکه من دوستت دارممی گویند هنوز که نی...

این آدمک ها باور نمی کنندکه من دوستت دارممی گویند هنوز که نی...

کافه تنهایی منhttp://cafe4fasl.mihanblog.com/post/20این آدمک...

.این آدمک ها باور نمےکنندکه من دوستت دارممےگویند هنوز که نیا...

گاهی فکر می کنماز بسبی تو با تو زندگی کرده اماز بستو را تنها...

گاهی فکر می کنماز بس بی تو با تو زندگی کرده اماز بس تو را تن...

گاهی فکر می کنماز بس بی تو با تو زندگی کرده اماز بس تو را تن...

گاهی فکر می کنماز بس بی تو با تو زندگی کرده اماز بس تو را تن...

گاهی فکر می کنماز بس، بی تو با تو زندگی کرده اماز بس، تو را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط