تک پارتی لینو💜
وقتی بهش اعتراف کردی........
بازم نگاه بی حسش رو بهت داد..
از این نگاه ها خسته شده بودی دلت میخواست زود تر بهش اعتراف کنی ولی میترسیدی ردت کنه
*هی لینویااا اینجوری نگام نکن
با نگاه سردش بهت خیره شد و لب زد
~چجوری نگات میکنم؟
*با بی حسی.. خیلی بدم میاد اینجوری نگام میکنی
از کمرت گرفت و چسبوندت به دیوار بار و گفت
~پس چجوری نگات کنم بیب
شوکه شده بودی که چرا مردی که سایتو با تیر میزد اینجوری باهات حرف میزنه که سرشو کنار گوشت اوردو گفت
~من عاشقتم ات... و نمیخوام کس دیگه ای نگات کنه
تا میخواستی حرفی بزنی که با برخورد لباش به لبت متوقف شدی.. اروم ولی با ولع میبوسیدت که بلخره ازت جداشد که لب زد
~تو چی منو دوست داری؟
*ا. ا. اره د. دوست دارم.. عاشقتم لینو
~پس......
در همون لحظه براید استایل بردت توی یکی از اتاق های بار و اهم اهم.........
(دیگه بقیش با ذهن خودتون به من ربطی نداره 🧠📿)
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.