{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستور بده شاعر چشمان تو باشم

دستور بده شاعر چشمان تو باشم
مجبور که نه ...گوش به فرمان تو باشم
بوسیدن تو جرم شد و فکر قصاصم
محکوم شدم "نجمه ی" زندان تو باشم
جانم شدی و عشق شود مسئله ی ما
عید ست اگر مست به قربان تو باشم
خورشید منی بر همه عمرم تو بتابی
ای کاش که من شمع شبستان تو باشم
بیمار شدم زود بیا تا که نمیرم
یا مرگ ویا در پی درمان تو باشم
دردت بکشم تا که غمی در تو نبینم
با برگ وفا چتر به باران تو باشم
ایام به کام دل تو شاد نوازد
من رقص کنان شعر و غزلخوان تو باشم
روزی برسد وعده ی فال تو بگیرم
آنروز دَهَم سر که به دامان تو باشم.
دیدگاه ها (۴)

عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه این دلشده را ...

محبوب دلم بهر چه مارا تو شکستیزنجیر وفا را تو به یکباره گسست...

ای یار ترمه پوش ، غزل ها فدایتان!آیا وکیلم عشق بریزم به پایت...

بی هوای دوست، ای جان دلم، جانی ندارمدردمندم، عاشقم بی دوست، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط