{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب های جمعه،

شب های جمعه،
دلم هوس یک دیس حلوا می کند،
ببرم در قبرستان پخش کنم
مرده ها بیدار شوند!
حالم را بپرسند!
تا کمی کنارشان بنشینم،
شاید
خنده های آنها قشنگ تر باشد!
نمی دانم
دنیا
به خنده هایم، زهرخند می زند ...

#عرفان_یزدانی
دیدگاه ها (۳)

طردم کن از لبخندهایت!باران باش، بریز بر شانه هایمهوا را که ن...

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخواه...

کردی خزینه های اَلَم بر دلَــــــــــــم نثارای عشق!همّت تو ...

کم کم باید یاد بگیرم،نداشته هایم را آرزو نکنم!که شاید انچه ر...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

«ترجمه»لحظه هابا نگاه به این عکس، اشک در چشمانم حلقه زد. نمی...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط