#خیانت
#خیانت
پارت16
که تهیونگ اومد زد ی کانال دیگه
ا.ت:داشتم نگا فیلم میکرمااااا
تهیونگ:سریال من واجب تره
ا.ت:هوفففف...عن(خودتی😊)
تهیونگ:اگه تونستی بیا کنترلو بگیر
ا.ت:با دستای خودت بیا بدش
تهیونگ:نونو
ا.ت:داری عصبیم میکنیاااا
تهیونگ:خب بیا ببرش دیگه
ا.ت:باشهههه
کنترل تو دست تهیونگ بود نمیزاشت بگیرم داشتم عصبی میشدم یهو پریدم تو بغلش افتادیم رو مبل
تهیونگ:ا.ت میدونستی به اندازه ماه خوشگلی؟
ا.ت:....
تهیونگ:لبشو بوس میکنه
ا.ت:اهمم...خب دیگه کنترلو بده
تهیونگ:بیا
زدم ادامه سریالمو دیدم ولی اصن متوجه نشدم تو سریال چی اتفاق افتاد چون هر لحظه بهم شوک وارد میشد
*ویو ا.ت*
سریالم تموم رفتم بالا تو اتاق دیدم کوک خوابه
رفتم پیشش دراز شدم داشتم نگاش میکردم
ا.ت:خدایا من چیکار کنم..هم کوک هم تهیونگ..هوففف دارم چیمیگممم
توهمین فکرا بودم که صدای کوک به خودم اومدم
کوک:ا.ت تو کی اومدی؟
ا.ت:ها..امم..همین الان
کوک:(پیشونی ا.تو بوس میکنه)
کوک:ا.ت من دیشب همه کارای شرکت رو انجام ندادم هنوز کلی کار هست که باید انمام بدم
ا.ت:عا..واقعا؟
کوک:اوم
ا.ت:ینی الان باید بری شرکت؟
کوک:اره دیگه
ا.ت:اوکی
*ویو کوک*
پاشدم رفتم لباسمو عوض کردم و اماده شدم برم شرکت
کوک:تهیونگ..امروز نمیای شرکت؟
تهیونگ:چرا..ولی الان نه یه چند ساعت دیگه
کوک:اوک میبینمت فعلا
تهیونگ:بای بای
*ویو ا.ت*
کوک رفت و باز منو تهیونگ باهم تنها بودیم استرس گرفتم رفتم تو اشپز خونا گشنم بود میخواستم برا خودم ی چیزی درست کنم
*ویو تهیونگ*
ا.ت رفت تو اشپز خونه رفتم پیشش داشت نودل درست میکرد
رفتم از پشت بغلش کردم
ا.ت:حیححح...توکی؟
تهیونگ:هیششش منم
ا.ت:تهیونگ ولم کن
که یهو...
پارت16
که تهیونگ اومد زد ی کانال دیگه
ا.ت:داشتم نگا فیلم میکرمااااا
تهیونگ:سریال من واجب تره
ا.ت:هوفففف...عن(خودتی😊)
تهیونگ:اگه تونستی بیا کنترلو بگیر
ا.ت:با دستای خودت بیا بدش
تهیونگ:نونو
ا.ت:داری عصبیم میکنیاااا
تهیونگ:خب بیا ببرش دیگه
ا.ت:باشهههه
کنترل تو دست تهیونگ بود نمیزاشت بگیرم داشتم عصبی میشدم یهو پریدم تو بغلش افتادیم رو مبل
تهیونگ:ا.ت میدونستی به اندازه ماه خوشگلی؟
ا.ت:....
تهیونگ:لبشو بوس میکنه
ا.ت:اهمم...خب دیگه کنترلو بده
تهیونگ:بیا
زدم ادامه سریالمو دیدم ولی اصن متوجه نشدم تو سریال چی اتفاق افتاد چون هر لحظه بهم شوک وارد میشد
*ویو ا.ت*
سریالم تموم رفتم بالا تو اتاق دیدم کوک خوابه
رفتم پیشش دراز شدم داشتم نگاش میکردم
ا.ت:خدایا من چیکار کنم..هم کوک هم تهیونگ..هوففف دارم چیمیگممم
توهمین فکرا بودم که صدای کوک به خودم اومدم
کوک:ا.ت تو کی اومدی؟
ا.ت:ها..امم..همین الان
کوک:(پیشونی ا.تو بوس میکنه)
کوک:ا.ت من دیشب همه کارای شرکت رو انجام ندادم هنوز کلی کار هست که باید انمام بدم
ا.ت:عا..واقعا؟
کوک:اوم
ا.ت:ینی الان باید بری شرکت؟
کوک:اره دیگه
ا.ت:اوکی
*ویو کوک*
پاشدم رفتم لباسمو عوض کردم و اماده شدم برم شرکت
کوک:تهیونگ..امروز نمیای شرکت؟
تهیونگ:چرا..ولی الان نه یه چند ساعت دیگه
کوک:اوک میبینمت فعلا
تهیونگ:بای بای
*ویو ا.ت*
کوک رفت و باز منو تهیونگ باهم تنها بودیم استرس گرفتم رفتم تو اشپز خونا گشنم بود میخواستم برا خودم ی چیزی درست کنم
*ویو تهیونگ*
ا.ت رفت تو اشپز خونه رفتم پیشش داشت نودل درست میکرد
رفتم از پشت بغلش کردم
ا.ت:حیححح...توکی؟
تهیونگ:هیششش منم
ا.ت:تهیونگ ولم کن
که یهو...
- ۷.۳k
- ۱۰ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط