دست بر پیشانے ام بُگذار از تب سوختم

دست بر پیشانے ام بُگذار از تب سوختم

شعله ور شد آتشِ عشقے ڪه خود افروختم


شعر میگفتم برای دردِ بی درمانِ خود

طبع شعرم را ز چشمانِ خودت آموختم...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAADwlabGn5JpFx5ds8A
دیدگاه ها (۷)

تو را من عاشقانه دوست دارمدو چشمی شاعرانه دوست دارمتو را من ...

میتوانم جان دهم در راه چشمانت ولیدر رهت قبلا فنا گشتم،دگر جا...

بوسه هایت خانمان سوز است ... جامِ باده نیست!شعله ور کن ، اعت...

امشب قلم یاری کند ، تا صُبح غُوغا می کنمآتش به دل ها میزنــ...

فاطمه ساکی

رضا بردبار، شاعر فسایی

نجمه زارع

ایرج زبردست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط