دل آبیت از من آزرده است
دل آبیت از من آزرده است
چو دریا که در خود گره خورده است
به امید تو یک نفس زنده ام
وگرنه دلم سالها مرده است
چگونه شکوفا شوم بی تو من
که بی باغبان غنچه پژمرده است
مرا غربت خیس چشمان تو
به ابری ترین فصلها برده است
مگر حرف سنگین به تو گفته ام
که بر خاطر شیشه برخورده است ...
چو دریا که در خود گره خورده است
به امید تو یک نفس زنده ام
وگرنه دلم سالها مرده است
چگونه شکوفا شوم بی تو من
که بی باغبان غنچه پژمرده است
مرا غربت خیس چشمان تو
به ابری ترین فصلها برده است
مگر حرف سنگین به تو گفته ام
که بر خاطر شیشه برخورده است ...
- ۴۵۷
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط