{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p34
ات: من دوست دارم ولی دیگه بهت اعتماد ندارم
کوکمنظورت چیه
ات:باید اعتمادم رو به خودت جلب کنی
کوک: میخوای الان انجام بدم
ات: چی رو؟
کوک از اون طرف میز اومد پیش ات و ات رو از پشت بغل کرد
ات:میخوای چیکارکنی؟
کوک بوسه‌ای رو لب های ات زد
ات:جونگکوکی
کوک :جانم(مهربون)
ات:امممممممم قول میدی دوستم داشته باشی و اذیتم دیگ نکنی
کوک:چشم پرنسس خانوم
ات: پس منم دوست دارم
کوک: واقعا (ذوق)
ات:اوهوم
کوک ات رو توی بغل گرمش گرفت
کوک:دیگه هیچوقت نمیزارم اذیت بشی هیچوقت هیچوقت هیچوقت
ات قول؟
کوک:قول
ات:میشه حالا برم پیش مامانم و بابام
کوک:اوهوم
ات : هنوزم پیش عمو و عمه هام هستن
کوک:آره
ات: اوف ازشون برم میاد ولی بریم
کوک:باش
پرش به خونه ات اینا
ات ویو
بعد از اینکه از ماشین پیاده شدم کوک هم پیاده شد اشک تو چشمام جمع شده بود دست کوک رو گرفتم و به سمت در رفتم زنگ رو با هزار بدبختی که تونستم فشار دادم اجوما در رو باز کرد
اجوما:اههههههه ات دخترم(صدای بلند)
ات:اجوما اروم باش خونه هستن
اجوما:آره ات
ات:ممنونم
ات وارد خونه شد
همه توی پذیرایی نشسته بودن
پ.ب:اجوما کی بود
اجوما:ارباب خودتون ببینید
پدربزرگ ات برگشت و جونگکوک رو دید
م.ا:دخترم رو کشتی کم بود حالا میخوای برو گمشو بیرون
کوک:خانم کیم لطفا اروم باشید
ب.ا:چطور اروم باشم هااااا چطورییی دخترم رفت پاره ی تنم نیست
ات از پشت کوک اومد بیرون
دیدگاه ها (۰)

p35ات از پشت کوک اومد بیرون م.ا:ات خودتی؟ ات:اوهوم مامان ات ...

p36پ.ب:دخترم یادت رفته که چه کاری باهات کرده ها تو بخاطر اون...

p33ات:من نمیتونم تورو باورت کنم جونگکوک من دیگه بهت اعتماد ن...

p32ات: مگه تو از من متنفر نبودی از من بدت نمیومد پس ولم کن و...

اسم فیک : اون واسه منه p38 کوک ویو:وقتی آهنگ پخش شد جلو پاش ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 54ویو جیمین*بعد از چند دقیقه نفسش جا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط