آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو...

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تو کجایی پدرم ...؟!
آنقدر حسرت دیدار تو دارم که نگو ...
بس که دل تنگ تو ام، از سر شب تا حالا ...
آنقدر بوسه به تصویر تو دادم که نگو ...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم!
آنقدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
پدر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه دل تنگی من می گذری؟!
جانِ من زود بیا!
بغلم کن پدرم...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو ...
به خدا دل تنگم!
رو به رویم بنشینی کافی است!
همه دنیا به کنار...
گرچه از دور ولی، من تو را می بوسم
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو
یاد کنیم شهدا را با ذکر صلوات
دیدگاه ها (۲)

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

قسمت ۸(بخش دو)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

عاشقانه های شبنم

ابلیس

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

متیو و دختری از جنس دریا p4

رفتار سرد

Part 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط