{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پانزده

پارت پانزده

ویو لونا
یونگی به من خیانت کرد خیلی حالم بد بود رفتم بالای پشت بوم مدرسه داشتم از بالا به پایین نگاه میکردم یعنی بپرم پایین
سوجون: لونااااا ( داد )
سوجون: لطفاً این کارو نکن لطفاً
لونا: چیکار کنم یونگی هم منو نمی خواد همش تقصیر خودم هست اگر از دستش بدم چی
سوجون: بیا پایین تقصیر تو نیست
لونا: توهم به من خیانت کردی یادت رفته
سوجون: تو نزاشتی توضیح بدم اون دختر خالم بود منو دوست داشت اونجا هم به زور بغلم کرد
لونا: من من بهت اعتماد دارم ولی دیگه دوست ندارم میشه بری
سوجون: قول بده نپری
لونا: باشه
سوجون رفت یونگی اومد
یونگی: لونا بیا پایین
لونا: همش تقصیر منه ببخشید
یونگی: اشتباه برداشت کردی لطفاً این کارو نکن اون خواهرم بود تازه از خارج اومده بود
لونا: راست میگی
یونگی: به خدا راست میگم

چند سال بعد
ویو لونا
اون قضیه مال چند سال پیش بود الان منو یونگی ازدواج کردیم و خوشبخت شدیم

پایان
دیدگاه ها (۰)

بچه ها ببخشید نتونستم رمان رو بزارم میزارمش ولی الان نمیشه

پارت چهارده لونا: چیییییی عمرا من بمیرم هم باید برم مدرسه چر...

پارت دوازده یونگی: باشهلونا: ایولللللللللللللللل حالا بیا بر...

پارت نهیونگی: لونا لونا( با داد ) یونگی لونا رو برد بیمارستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط