{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یوینهپس اونا ین

یوڪینه:پس اونا ڪین؟؟
به بچه های مای هیرو آڪادمی اشاره میڪند*
اسما:خب اونا رو تا بهشون نگاه ڪنی زیرشون یه اطلاعات مختصری نوشته میشه!
هر روزم ساعت دوازده ظهر بیوگرافی دوتاشونو بهتون نشون میدن😐
یوڪینه:آهان!
ساعت سه بعد از ظهر...
پوڪر فیس:اهههه حوصلمون سر رفته!
اسما:نظرتون راجع به جرعت و حقیقت چیه؟
چشمان همه برقی میزند*
حدیث:خب شڪل دایره بشینید
لیوای:بیخیال!
یاتو:بیا دیگه...
تو ام بیا!
لیوای:هعی...
همه به شڪل دایره میشینن*
اسما:یه بطری اوردم!
بطری مشروب چویا میزارتش وسط*
چویا:صبر ڪن ببینم!
اون رو از ڪجا برداشتی؟؟؟؟🤨
اسما:یبخشید 😶
بازی درحاای که داشتن سر اسما رو با باند میبستن شروع میشه...

چویا...
_جرعت یا حقیقت؟
چویا:حقیقت!
_خوردنی موردعلاقت؟
چویا:سالاد!..
سالاد میوه...
سالاد میوه ڪه انگورم داره...
یعنی بیشترش انگوره...
انگور له شده و ترش...
خب راستش مشروب!😐
_آهان!
بعدی....
ڪانڪی!
_جرات یا حقیقت ؟
ڪانکی:حقیقت
_خب ڪانڪی اگه قرار باشه یه نفرو توی این جمع بخوری اون ڪیه؟
ڪانڪی بعد از دقایقی فشار اوردن به مغزش*:خودمو
_😐🤯
ڪانڪی:ترجیح میدم ڪسی باشم ڪه آسیب می بینه نه ڪسی ڪه آسیب میزنه!
_😐

جرات یا حقیقت؟
لیوای:حقیقت!
_بزرگ ترین دروغی ڪه گفتی چی بوده؟؟
لیوای:بهش گفتم به چپمم نیستی در حالی ڪه خیلی برام مهم بود!
_ڪی؟؟؟؟؟
لیوای:😏
اشڪال نداره...
بعدی...
ناگیساست!
ڪارما:میشه من بپرسم؟
_آره!
ڪارما:جرات یا حقیقت ؟
ناگیسا:حقیقت!
ڪارما:با من ازدواج میڪنی؟
ناگیسا:و جرعت؟
ڪارما:با من ازدواج ڪن!🙃
ناگیسا:.
اسما و حدیث وقتی ڪه دید ڪار داره به جاهای باریڪ میڪشه*:خب بیخیال این!
بعدی؟

دازای!
_خب دازای،جرات یا حقیقت ؟
دازای:جرات!
_خب به جذاب ترین شخص توی این اتاق اشاره ڪن!

دازای:هی..
شوتو؟
شوتو:بله 😍
دازای:برو ڪنار جلوی چویا رو گرفتی!
شوتو:هان؟باشه😐
دازای:چویا؟
چویا:چته؟😶
دازای:برو ڪنار جلوی آینه رو گرفتی!
چویا:بیشعور لعنتی....
_خب،خب!
بزارید ببینم به ڪی میافته
و باڪوگو!
باڪوگو:حقیقت!
_خب مامانتو بیشر دوست داری یا باباتو؟😏
باڪوگو:ننتو!
_😐😐😐😐
_مهم نیست!بعدی...
یاتو!
یاتو:بچه ها شما از من می خواید ڪه هیوری رو ببوسم؟
حظار:نه!!!
یاتو:اوه بچه ها شما دارید منو مجبور میڪنید..
هیوری رو میبوسه*
حظار:😐
هیوری:🤯

_اهم!
الان میرسه به...
ڪوگامی!
ڪوگامی:جرعت!
آڪانه:من میگم!
تو باید به سوال من جواب بدی!
_اینڪه شد حقیقت!
آڪانه:اگه یه شیر به من و رییس حمله ڪنه به ڪی ڪمڪ میڪنی؟
ڪوگامی:به شیره😐
(خدابیامرز زیادی صادق بود!)
دیدگاه ها (۸)

اغا اسما و حدیث خابشون نمیومد پاشدن برن صورت کارما رو نقاشی ...

😐😭😐همه باهم:کرونا خیلی گاوییییییی

عید در جهان انیمه ها شروع شده و بچه های مای هیرو آڪادمی بیڪا...

عید در جهان انیمه ها شروع شده و بچه های مای هیرو آڪادمی بیڪا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط