{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقی

. روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لبخندی زد و سبد را گرفته و از قصر بیرون رفت. فقیر همه آنها را دور ریخت و به جایش گلهایی زیبا وقشنگ در سبد گذاشت و بازگردانید. ثروتمند شگفت زده شد و گفت: چرا سبدی که پر از چیزهای کثیف بود، پر از گل زیبا کرده ای و نزدم آورده ای؟! فقیر گفت : هر کس آنچه در دل دارد می بخشد!!
درجهان سه چیز است که صدا ندارد :
مرگ فقیر
ظلم غنی
چوب خدا !!

nariii
دیدگاه ها (۲)

ﻣﻦ . . .‏ﺩﻭﺷﯿﺰﻩ ﻣﮑﺮﻣﻪ ﻫﺴﺘﻢﻭﻗﺘﯽ ﺯﻥ ﻫﺎ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ ﻗﻨﺪ ﻣﯽ ﺳﺎﺑﻨﺪ ﻭ ...

ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ داروخانه ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﮐﺮ...

متنی انسانی از خانم سیمین بهبهانی:شدم گمراه و سرگردان، میان ...

شاید دلار دوباره ۸۰۰تومان شود٬بنزین ۱۰۰ تومان ٬اما من دوباره...

dark life = 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط