تو شاعرانه ترین ادعای یک غزلی

تو شاعرانه ترین ادعای یک غزلی
من آخرین قدم از ردپای بارانم

تو آن همیشه بهاری که با تمام دلم
میان دغدغه هایت غریبه میمانم

تو خنده ی شب مهتابِ آرزوهایی
من آن پری که به یاد گذشته گریانم

تو عاشقانه بزن زخم مثنوی مرا
که من درخت تبرخورده ی پریشانم

تو آن مترسک چوبی، پناه گندم ها
منم که مزرعه ای خشک و رو به پایانم

گذشتن از دل و ماندن به پای خاطره ها
برای قلب تو هم سخت بوده میدانم

چگونه دل بِکَنم از حریمِ آغوشت
که یاد تو نکند سایه ی پریشانم

تمامِ دلخوشیِ من اسیرِ فاصله هاست
گناه سادگی ام بود عشقِ پنهانم
دیدگاه ها (۶)

من برای رسیدن به آرامشتنها به تکرارِ اسمِ توبسنده خواهم کرد؛...

کجایی نازنین یارم ببینی حال بیمارمطبیبان یک به یک گفتند به د...

حالم خوب استدارم بـه تو فکر میکنم . . . #افشین_صالحی

مراقب من باشاز منفقط تو مانده ای #افشین_صالحی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط