{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جالبه لطفا بخون

جالبه لطفا بخون

عقل و دل روزی زهم دلخور شدند
هر دو از احساس نفرت پر شدند

دل به چشمان کسی وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود

حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود

دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود

عقل با او منطقی رفتار کرد
هر چه دل اسرار عقل انکار کرد

کش مکش مابین شان شد بیشتر
اختلافی بیشتر از پیش تر

عاقبت عقل از سر عاشق پرید
بعد از آن چشمان مشکی را ندید

تا به خود آمد بیابان گرد بود
خنده بر لب از غم این درد بود‌
دیدگاه ها (۱)

منم آن عشق ک در حسرت دیدار توبود/کین غم جانانه در دل ب تمنای...

نگارم رفتنت دیوانه ام ڪرد هواےدیدنت پروانہ ام ڪرد شدم آواره ...

هیچکس قفل بدون کلید نمیسازهاگر قفلی در زندگیت می بینی،شک نکن...

گاهی نیاز داری بهیه آغوش بی منتکه تو رو فقط و فقط واسه خودت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط