{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 17

صبح روز بعد، تمرین نظامی در حیاط قصر برگزار شد.

چان سربازها را هدایت می‌کرد.

سونگمین از بالکن نظاره‌گر بود.

چان متوجه حضورش شد.

چان: اگر قراره فقط تماشا کنی، حداقل بیاپایین .

سونگمین: من محافظ شاهزاده‌ام.

چان: و من فرمانده لشکرم.

سونگمین: پس هر دو کار داریم.

چان لبخند زد.
چان: درست گفتی.

آن طرف حیاط، هان مشغول صحبت با فلیکس بود.

هان: می‌دونی چیزی که بیشتر از همه عجیبه چیه ؟

فلیکس: چی؟

هان: اینکه من توی قصر سایه بیشتر از قصر خودمون حواسم به رایحه‌هاست.

فلیکس خندید.

هان: مثلاً اون فرمانده.

فلیکس: چان؟

هان: آره.

فلیکس: چرا؟

هان: رایحه‌ش خیلی قویه و منو اذیت میکنه ...

فلیکس: تو که قبلاً از مینهو هم حرف می‌زدی.

هان سریع گفت:
هان: اون فرق داره.

فلیکس: چه فرقی؟

هان: نمی‌دونم ... ، فقط حس خوبی از رایحش میگیرم ؛ انگار گرگم دائماً نیازش ...

حرف هان تمام نشده بود که همان لحظه مینهو از کنارشان رد شد.
رایحه‌ی چوب صندل و نعناع دوباره در هوا پیچید.

هان ناخودآگاه ساکت شد.

مینهو: مشکلیه؟

هان: نه.

مینهو: پس چرا ساکت شدی؟

هان: چون داشتم فکر می‌کردم.

مینهو: درباره چی؟

هان: درباره اینکه چرا هر بار تو میای، من یادم می‌ره چی می‌خواستم بگم.

مینهو چند لحظه به او نگاه کرد.
بعد آرام گفت:
مینهو: شاید مشکل از من نیست.

هان: پس از کیه؟

مینهو: خودت.

مینهو رفت.

هان به فلیکس نگاه کرد.
هان: این آدم واقعاً اعصاب نداره.

فلیکس خندید.
اما خودش هم نمی‌توانست انکار کند...
که چیزی بین آن دو در حال شکل گرفتن نیست ...



پایان پارت ۱۷



#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی

#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
دیدگاه ها (۶)

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 16جلسه تمام شده بود.اما فلیکس هن...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 15شب، جلسه‌ی شورای سلطنتی برگزار...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 7حیاط قصر در سکوت فرو رفته بود.ه...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 9همه‌ ی افراد قصر به حالت آماده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط