{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 معشوقه‌ی مخفی

🖤 معشوقه‌ی مخفی

𓆩 پارت چهاردهم 𓆪

جیمین چند ثانیه به پیام خیره ماند.

ات پرسید:

ـ «چی شده؟»

جیمین گوشی را خاموش کرد.

ـ «هیچی.»

ات با اخم گفت:

ـ «این "هیچی" گفتنت اصلاً طبیعی نیست.»

جیمین چیزی نگفت و مسیرش را عوض کرد.

چند دقیقه بعد، ماشین جلوی یک خانه‌ی بزرگ و دورافتاده ایستاد.

ات پیاده شد و به اطراف نگاه کرد.

ـ «اینجا کجاست؟»

جیمین در را باز کرد.

ـ «جایی که فعلاً امنی.»

ات وارد شد، اما همان لحظه صدای بسته‌شدن در از پشت سرشان آمد.

جیمین برگشت.

روی زمین، یک پاکت مشکی افتاده بود.

روی آن فقط یک جمله نوشته شده بود:

«این بار، نوبت توئه جیمین.»

جیمین پاکت را برداشت.

چهره‌اش جدی شد.

ـ «ات... پشت سر من بمون.»

🖤🥀
دیدگاه ها (۰)

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت پانزدهم 𓆪ات پشت سر جیمین ایستاد.جیمین ...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت شانزدهم 𓆪جیمین دست ات را گرفت.ـ «باید ...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت سیزدهم 𓆪جیمین سرعت ماشین را بیشتر کرد....

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت دوازدهم 𓆪ات چند لحظه به جیمین خیره مان...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت بیست‌ویکم 𓆪ات چند ثانیه به پاکت خیره م...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌ونهم 𓆪ماشین جلوی یک ساختمان ...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وپنجم 𓆪صدای قدم‌ها از راهرو ...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت بیستم 𓆪جیمین هنوز به عکس روی میز خیره ...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وششم 𓆪ات با دست‌های لرزان پا...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪ات با نگرانی به جیمی...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت یازدهم 𓆪ات درِ اتاق را باز کرد و وارد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط