part عشق پنهان

part 2عشق پنهان
ات: ل...لطفا بزار ا...اینجا یک خ...خدمتکار باشم ل...لطفااا《 گریه و بغض》
جونگ کوک : برخلاف دخترای هرزه ی دیگه ای که زیر خواب منن هستی اون خیلی دوست دارن که شب رو با من باشن《 پوزخند》 خب حالا که دوست نداری باید خدمتکار بشی خیلی باید کار کنی فهمیدی؟
《ویو ات》
خدا رو شکر من رو خدمتکار کرد
ات: چ..چشم فهمیدم
جونگ کوک: اگر فکر فرار توی سرت باشه و بخای از اینجا بری که نمیتونی بی مقدمه باید بری اتاق شکنجه که فکر نکنم زنده بیرون بری فهمیدی؟
ات: بله چ...چشم
جونگ کوک : حالا برو فردا اجوما بهت کارا رو میگه
ات: چ..چشم
جونگ کوک : لکنت زبون داری؟
ات: ن..نه
جونگ کوک : لکنت زبونت رو درست کن خوشم نمیاد این شکلی حرف بزنی فهمیدی؟
ات: ب..بله
《ویو ات》
خدارو شکر به خیر گذشت در اتاق رو باز کردم و رفتم بیرون نگهبانه منو برد به همون اتاق سرد و کثیف.
رو تخت دراز کشیدم توی فکر بودم که مامان بابام چی اونا الان حتما خیلی نگرانن چیکار کنم واییی باید هر جوری که شده از اینجا برم در حال فکر کردن بودم که خواب مهمون چشمام شد.
《 فردا صبح》
بیدار شدم دیدم ساعت ۶ صبح که یک زنی وارد اتاق شد
اجوما: سلام من اجوما هستم اومدم تا کارا رو بهت بگم
بعد از گفتن تموم کار ها رفت منم بلند شدم دیدم که دیشب انقدر خسته بودم که اون لباس های باز هم عوض نکردم لباسای خودمو پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم .
به سمت آشپزخونه رفتم تا صبحونه رو آماده کنم که اجوما اومد با مهربونی گفت
اجوما: داری ظرفا رو می شوری؟
ات: آره
اجوما: کمک نمیخوای
بعد اینکه اینو گفت اومد سمتم و باهم ظرف ها رو شستیم و صحبت کردیم
《ویو جونگ کوک》
از خواب بلند شدم از اتاق رفتم بیرون رفتم سمت آشپزخونه تا صبحانه بخورم که دیدم ات با اجوما داشتن صحبت میکردن و می خندیدن برای یک لحظه چشمم به ات خورد که داشت بلند بلند می‌خندید لبخندی رو چهره ی سردم اومد دست خودم نبود .
《ویو ات》
داشتم با اجوما حرف میزدم اجوما واقعا تنها کسی بود که منو درک می‌کرد و سعی داشت من رو بخندونه و تونست داشت خاطره ی خنده دارش رو برام توضیح می‌داد منم بلند بلند می خندیدم که متوجه ی حضور جونگ کوک شدم داشت می‌خندید ولی برای چی برگشتم سمتش و سلام کردم
《ویو جونگ کوک》
همین جوری که برای اولین بار داخل چهره ی سردم خنده اومد بود به خودم اومدم و خنده ایی که روی صورتم بود رو محو کردم
ات: سلام قربان
جونگ کوک : سلام
نشستم روی صندلی و صبحونه خوردم...
پارت دو رو هم گذاشتم ولی پارت بعدی رو هفته ی دیگه میزارم😘
دیدگاه ها (۱۰)

تهیونگ رسما سفیر کوکاکولا اعلام شد🥤از الان به بعد برای هیترا...

★تهکوک☆

★کوک☆

part 1عشق پنهان《ویو ات》مثل روزای دیگه داشتم از سرکار برمیگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط