The sound of bells part 2

(زمان: ۲سال بعد)
جیمز، البوس و لیلی پاتر همه شان امسال باهم به هاگوارتز وارد میشوند، لیلی با موهای نارنجی و کمی قهوه ای، و چشمان ابی پدرش و البوس با چشم های مادر و موهای قهوه ای پدرش به هاگوارتز سفر خواهند کرد، جیمز در سال دوم، لیلی و البوس پاتر و اسکورپیوس مالفوی سال اول، اسکورپیوس مالفوی، پسر استوریا و دراکو مالفوی که همسن لیلی پاتر و رز ویزلی و البوس پاتر(دختر هرمیون و رون ویزلی) و پسرشون که یک سال از همه انها کوچک تر بود، هوگو ویزلی هنوز وارد مدرسه نشده است. دختر و پسران هری در ایستگاه ۹ ۳/۴ ایستاده بودند، دختر شاد و پر نشاط از خوشحالی لبخندی بزرگ روی صورتش بود و نامه هاگوارتز در دستش تکان میخورد. جیمیز خیلی ارام به دیوار تکیه داده بود و منتظر قطار بود، البوس به جینی، مادرشون غر میزد که چقدر دیگر باید منتظر بمانند. وقتی قطار امد لیلی از جایش پرید و با مادرش خداحافظی کرد، دختر کوچک که چوب دستی اش را که یک الماس در انتهایش داشت را در هوا تکان میداد با سرعت وارد قطار شد، جیمز سرش را به نشانه تاسف تکان داد و البوس خندید. لیلی از انتهای قطار که با سرعت دویده بود به ابتدا نگاه کرد، همه کپه ها پر بودند، در یک کپه را زد، یک پسر با موهای پلاتینی و چمدانی که در دست داشت روی صندلی نشسته بود و انگار ناراحت به نظر می امد، قطره ای اشک از صورتش جاری شد. لیلی نتوانست ساکت از اون جا برود، او دختری جسور با انرژی و ماجراجو و باهوش و با ذکاوت بود که همیشه نقشه و استراتری ای داشت ولی مهربونی ای که داشت کل اخلاقش را تغییر میداد. لیلی در رو باز کرد.
_هی ببخشید اینجا خالیه؟
پسرک جوان سر تکان داد به نشانه تایید، لیلی در را بست و رو به روی پسر نشست.
_هی، حالت خوبه؟
پسر با ردا اش اشکش را پاک کرد.
_چیشده؟
پسر کوچک اروم گفت:
_به تو ربطی نداره
لیلی به صندلی تکیه داد و دراز کشید.
_اه منم همین طور فکر میکنم ولی این پسر مرموز اسمش چیه؟
پسر که الان ارام شده بود به لیلی نگاه کرد و گفت:
_این هم بهت ربطی نداره ولی اسکورپیوس
_اوه منم لیلی هستم، چرا ناراحت بودی اسکورپیوس؟
اسکورپیوس به پنجره نگاه کرد،هوا بارانی است.
_مامانم یک جعبه کوکی کوچولو بهم داد ولی من اون را شکستم.. تنها چیزی که الان از او با خودم به مدرسه می اوردم...
لیلی نگاه معنا داری به اسکورپیوس انداخت.
_میشه ببینمش؟
اسکورپیوس اون را از چمدونی که در بقلش جا کرده بود دراورد و به لیلی داد، لیلی با یک طلسم با چوب دستی اش ان را تعمیر کرد. چشمان اسکورپیوس از تعجب باز شد.
_چجوری..
لیلی لبخند زد و ان را به اسکورپیوس داد.
_قبلا از بابام یاد گرفته بودمش، زمانی که عروسک کوکی ام را خراب کرده بود، درواقع از پنجره شوت شد پایین ولی من تظاهر کردم از رو تخت افتاده
لیلی خندید. اسکورپیوس از همین اول رفتار پدرش را نقض کرد.'ممنونم'کلمه ای بود که از دهان پدرش خارج نمیشد.
_ممنون
لیلی لبخند زد. ناگهان در باز شد و جیمیز نفس راحتی کشید.
_میدونی چقدر دنبالت گشتیم؟؟
لیلی چشم هایش را چرخاند.
_اه پنج دقیقه خودم میدونم، اینجا خالی بود منم اومدم، برید عد قطار میبینمتون
جیمیز سری تکون داد و گفت:
_کوچولوی دردسر ساز
و رفت. برادرانش در کوپه ای دیگر بودند. در ادامه راه لیلی به خوابی عمیق فرو رفت که حتی جادوی صدا ساز هم بیدارش نمیکرد. بعد پنج ساعت قطار ایستاد. اسکورپیوس داشت لیلی رو نگاه میکرد، که قطار ایستاد و همه به عقب پرتاب شدن. لیلی از خواب پرید.
_رسیدیم؟
اسکورپیوس به نشانه تایید سرش را تکان داد. انها از قطار پیاده شدند.لیلی دختر دایی و برادرانش را دید. رز با نگاهی کنجکاوانه به اون پسر جوان مو پلاتینی و چشم نقره ای نگاه میکرد. بعد راه رفتن، گذر کردن از اب و... بلاخره به هاگوارتز رسیدن، قلعه در میان دید بچه ها گم میشد آنقدر که بزرگ بود. ببه هر طرف که نگاه میکردن باز هم ادامه ای از قلعه بود. با برادرانش و دختر دایی اش وارد مدرسه شدند. پله های بزرگ و بی شمار. مدیر مدرسه خانم مک گوناگل وارد شد و به بچه ها اشاره کرد که پشت سر او بروند. لیلی و اسکورپیوس و البوس پاتر و رز ویزلی که سال اول بود که وارد مدرسه میشدند کمی استرس داشتند. وارد سالن اصلی شدند(great hall) سقفی که بنظر می امد شیشه ای است و دارد اسمان شب را انعکاس میدهد کل سقف را پوشانده بود. مک گوناگل بالای سکو کوتاهی رفت و کلاهی چروکیده کمی پاره و رنگ و رو رفته در دستانش گرفت. لیستی را شروع به خواندن کرد.
مک گوناگل:«رز ویزلی»!
دیدگاه ها (۰)

#همسر_اینده_دراکو. پارت۱سلام!اسم من ا/ت اسنیب هستم.وامر...

جنگل نفرین شده پارت ۱۳

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

دراکو عشق واقعیp11

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪 🖤🥀اسما نفسش بند آمده بود.ـ «با...

شجاعت در سایه

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱ | «یک صبح متفاو...

نگاه نفرت انگیز ,, Hateful look ,,𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒با کمک آمرلا لباس سل...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۴اسلاید ۲ رو ببین و تصور کنساعت ۱...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط