هیونلیکس
#هیونلیکس
#چندپارتی
پارت۳
<فردا صبح>
<از زبون هیونجین>
با کمی سردرد بیدار شدم
فک کنم خواب بد دیدم که سرم درد گرفت
دقیقا یادم نمیاد خواب بدم چی بود
ولی برام مهم نبود
بلند شدم و رفتم سمت اشپزخونه
کشویی که قرص ها توش بود رو باز کردم و یه مسکن خوردم تا سردردم کمی از بین بره
نفس عمیق دادم بیرون
ای کاش دیشب جونگین نمیدید مارو
میخواستم به لیکسی یه چیزی بگم
چایی ساز رو روشن کردم تا آب به جوش بیاد
چشمام رو بستم و تو مغزم چشم های فیلکس رو تصور کردم
ناخوداگاه لبخند روی لبم نشست
<ظهر>
(هیونجین+ فیلکس-)
داشتم توی پارک پیاده رویی میکردم
صدای نفس زدن آشنا به گوشم رسید
به پشتم نگاه کردم
لیکسی بود
متوجه من نشد
یکم سرعتم رو کم کردم و وقتی بهم رسید بهش گفتم
+نفس نفس میزنی جوجه *با لبخند
بهم نگاه کرد از چشماش متوجه شدم ذوق زده شد
-اینجا چیکار میکنی هیونی؟
+مشخص نیست؟
خندید
مثل همیشه مدرخشید
-چرا میدونم هیونی
+جوجه مون ورزشگار حرفه ای داره میشه
-باید جوجت کمی ورزش هاش سخت تر بشه
+چرا؟
-اوم هیچی همینجوری
+زیاد به خودت فشار نیار ، اگه هم کمک میخوای من هستم
-مرسی هیونی
لبخندم پهن تر شد
+راستی، میایی بریم یکم نوشیدنی بخوریم؟
-به چه مناسبتی؟
+اومم خب نظر درباره مناسبت قویی تر شدن جوجه کوچولوم چیه؟
-باشه بریم *با خنده*
#چندپارتی
پارت۳
<فردا صبح>
<از زبون هیونجین>
با کمی سردرد بیدار شدم
فک کنم خواب بد دیدم که سرم درد گرفت
دقیقا یادم نمیاد خواب بدم چی بود
ولی برام مهم نبود
بلند شدم و رفتم سمت اشپزخونه
کشویی که قرص ها توش بود رو باز کردم و یه مسکن خوردم تا سردردم کمی از بین بره
نفس عمیق دادم بیرون
ای کاش دیشب جونگین نمیدید مارو
میخواستم به لیکسی یه چیزی بگم
چایی ساز رو روشن کردم تا آب به جوش بیاد
چشمام رو بستم و تو مغزم چشم های فیلکس رو تصور کردم
ناخوداگاه لبخند روی لبم نشست
<ظهر>
(هیونجین+ فیلکس-)
داشتم توی پارک پیاده رویی میکردم
صدای نفس زدن آشنا به گوشم رسید
به پشتم نگاه کردم
لیکسی بود
متوجه من نشد
یکم سرعتم رو کم کردم و وقتی بهم رسید بهش گفتم
+نفس نفس میزنی جوجه *با لبخند
بهم نگاه کرد از چشماش متوجه شدم ذوق زده شد
-اینجا چیکار میکنی هیونی؟
+مشخص نیست؟
خندید
مثل همیشه مدرخشید
-چرا میدونم هیونی
+جوجه مون ورزشگار حرفه ای داره میشه
-باید جوجت کمی ورزش هاش سخت تر بشه
+چرا؟
-اوم هیچی همینجوری
+زیاد به خودت فشار نیار ، اگه هم کمک میخوای من هستم
-مرسی هیونی
لبخندم پهن تر شد
+راستی، میایی بریم یکم نوشیدنی بخوریم؟
-به چه مناسبتی؟
+اومم خب نظر درباره مناسبت قویی تر شدن جوجه کوچولوم چیه؟
-باشه بریم *با خنده*
- ۳.۱k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط