نشسته‌ام رو به پنجره‌ای که نفس می‌کشد

نشسته‌ام رو به پنجره‌ای که نفس می‌کشد
و نگاه می‌کنم به خیابانی که دلتنگ است،

آسمان از شدت بغض گاه گاهی به گریه میفتد
به گمانم لابه لای این شلوغی‌ها انگار کسی به دنبال کسی می‌گردد،
می‌شود فهمید از همان گل‌های نیمه‌جان در کوله بار دخترک گلفروش...

یا از نگاه نگران تک درختی کنار نیمکت خالی که روزی بوسه معشوق پایین یافت
یا پیرمرد خمیده ای که دست در دست عصایش غرق در خیال جوانی قدم می‌زند،

بر می‌گردم به تاریکی و می‌بینمت درون قاب عکسی که سالهاست حرف می‌زند با من به جای تو.

#مریم_منفرد
دیدگاه ها (۲)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁹شاید همین دردی که امروز تحمل می‌کنی، راه نجات...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

( last minute )

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: part³: ...

طنین دلخوش کدام پرستوی مهاجریست که دل کندن از آشیان را در گو...

پارت ۳۲ فکرکنم

افسانه نجومی

ᴘᴀʀᴛ24

از پاهایم توی دخمه آویزانم.مغزم تیر میکشد.مچ پاهایم تیر میکش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط