{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته‌ام رو به پنجره‌ای که نفس می‌کشد

نشسته‌ام رو به پنجره‌ای که نفس می‌کشد
و نگاه می‌کنم به خیابانی که دلتنگ است،

آسمان از شدت بغض گاه گاهی به گریه میفتد
به گمانم لابه لای این شلوغی‌ها انگار کسی به دنبال کسی می‌گردد،
می‌شود فهمید از همان گل‌های نیمه‌جان در کوله بار دخترک گلفروش...

یا از نگاه نگران تک درختی کنار نیمکت خالی که روزی بوسه معشوق پایین یافت
یا پیرمرد خمیده ای که دست در دست عصایش غرق در خیال جوانی قدم می‌زند،

بر می‌گردم به تاریکی و می‌بینمت درون قاب عکسی که سالهاست حرف می‌زند با من به جای تو.

#مریم_منفرد
دیدگاه ها (۲)

فکر دهان تنگ توام داشت در میانتا صبح بی پیاله مِی ناب می‌زدم...

تیر و مرداد مکن من به یقین می‌دانمباز پاییز به مهر آید و من ...

نترسم که با دیگری خو کنیتو با من چه کردی؟ که با او کنی،،#ارس...

روی خاکیم و کسی نیست دوای دل ما وای از آن دم‌ که دگر خاک شود...

گابریل نشست روی مبل،و آهی از خستگی کشید ۱۰۰ ساله که زندست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط