نشستهام رو به پنجرهای که نفس میکشد
نشستهام رو به پنجرهای که نفس میکشد
و نگاه میکنم به خیابانی که دلتنگ است،
آسمان از شدت بغض گاه گاهی به گریه میفتد
به گمانم لابه لای این شلوغیها انگار کسی به دنبال کسی میگردد،
میشود فهمید از همان گلهای نیمهجان در کوله بار دخترک گلفروش...
یا از نگاه نگران تک درختی کنار نیمکت خالی که روزی بوسه معشوق پایین یافت
یا پیرمرد خمیده ای که دست در دست عصایش غرق در خیال جوانی قدم میزند،
بر میگردم به تاریکی و میبینمت درون قاب عکسی که سالهاست حرف میزند با من به جای تو.
#مریم_منفرد
و نگاه میکنم به خیابانی که دلتنگ است،
آسمان از شدت بغض گاه گاهی به گریه میفتد
به گمانم لابه لای این شلوغیها انگار کسی به دنبال کسی میگردد،
میشود فهمید از همان گلهای نیمهجان در کوله بار دخترک گلفروش...
یا از نگاه نگران تک درختی کنار نیمکت خالی که روزی بوسه معشوق پایین یافت
یا پیرمرد خمیده ای که دست در دست عصایش غرق در خیال جوانی قدم میزند،
بر میگردم به تاریکی و میبینمت درون قاب عکسی که سالهاست حرف میزند با من به جای تو.
#مریم_منفرد
- ۲۶۷
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط