{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همين دست، به دستان تو عادت کردم

با همين دست، به دستان تو عادت کردم
اين گناه است ولی جان تو عادت کردم

جا براي من گنجشک زياد است، ولی
به درختان خيابان تو عادت کردم

گرچه گلدان من از خشک شدن ميترسد
به ته خالی ليوان تو عادت کردم

دستم اندازه‌ی يک لمس بهاری سبز است
بس‌که بی پرده به دستان تو عادت کردم

مانده‌ام آخر اين شعر چه باشد انگار
به ندانستن پايان تو عادت کردم
(علی اکبر رشیدی)
•| @Delbare.Khaab |•
#دلبرِخواب
#دلبرِ_خواب
#شعروادبیات
#اشعار
#شاعرانه
#شعر_دلبر
#دلبر_شعر
#شعر_دلبرِخواب
#دلنوشته
#عکس‌نوشته
دیدگاه ها (۰)

ما فلسفه ي شروع بي پايانيمدر پشـت نقـاب زندگي پنهانيماز فرط ...

اینکه دوستم داشته باشیمثل این است کهعابری در پیاده روناگهان ...

تصمیم گرفتم تا ظهر توی رختخواب بمانم، شاید تا آن‌موقع نصف آد...

بجز دلت که زبان با دلم یکی داردعیار شوق مرا هیچ کس نمی‌داند(...

#دلبرِخواببی هَوا اَوّل صُبح سَخت هَوایَت کَردم...(میثم بشیر...

#دلبرِخوابفتنه انگیزِ جهان غمزه جادوی تو بود...(حافظ)•| @Del...

مگذار كه عشق به عادت دوست داشتن تبديل شود...(نادر ابراهیمی)•...

#دلبرِخوابگفتی: «نظر خطاست» تو دل می‌بری رواست؟!(سعدی)•| @De...

#دلبرِخوابآغوشِ توبرای زمستان من بس است...من زیرِ بار هیچ به...

#دلبرِخوابدِل تو را خواست حریفش نَشدم؛ جان دادَم...!(کوروش ن...

#دلبرِخوابگفتی: بیا گفتم: کجا؟گفتی: میان جان ما(مولانا)•| @D...

#دلبرِخوابخاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست...(سیمین بهبهانی...

عشق جانست عشق تو جانترلطف درمان وز تو درمانتر(مولانا)•| @Del...

#دلبرِخواببه حال شورش دریا زبان موج‌ گواه است...(بیدل دهلوی)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط