{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه قسمت سی و دوم

ادامه قسمت سی و دوم

_سلام خوش اومدین بفرمایید داخل ریحانه بالاست
حدس زدم شاید بخاطر حضور پدرم رفتارش مثه قبل نبود
منتظر جوابم نموند خیلی گرم و با لبخند به بابام دست داد
و احوال پرسی کرد
منم نگاه پر از حیرتم و ازش برداشتم و بی توجه به اون با بابام خداحافظی کردم و رفتم داخل
قدم اول از حیاط و که گذروندم یکی با قدمای بلند از من جلوتر رفت از پله ها گذشت و به در رسید
محمد بود....

نويسندگان: فاطمه زهرا درزی وغزاله میرزاپور
🚫کپی رمان در هر شرایطی بدون ذکر نام نویسندگان حرام است.
دیدگاه ها (۰)

✨🌱✨#ناحله#قسمت_سی_و_سوم چند بار محکم زد به در و گفت+ زن دادا...

ادامه قسمت سی و سههمه با فاصله دور سفره جمع شدن منم با فاصل...

سلام سلااامدمتون گرم دویست و شصتو هشت شدیمانشالله که با کمک ...

اقا شماره اولی الان زنگ زده بهم یکی بگه تلگرامه!خیلی میترسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط