{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوگلی برجویباری رسته بود

نوگلی برجویباری رسته بود
صدهزارش عاشق دل خسته بود
بس که از عشاق خود خون ریخته
رنگ رخسارش به خون آمیخته
درکنارش بلبلان بی شمار
داده ازکف درغم هجرش قرار
در میانشان بلبلی خاموش بود
درضمیرش عشق گل درجوش بود
شعله ی عشقش زبان راسوخته
درغم گل خاموشی آموخته
آفتاب بخت اقبالش دمید
صبح،وقت خنده گل در رسید
دیددرآغوش گل شبنم در است
روی گل ازبوسه شبنم تر است
کرد فریادوگریبان چاک زد
خاک برفرق و جبین بر خاک زد
گل چو شبنم بوسه زد،پس در گرفت
مهر خاموشی زبلبل برگرفت
ناله میزدبلبل وگل می شکفت
درشکفتن روبه بلبل کردوگفت
عشق،ظاهرمی شود آن جا که یار
روبگرداند زعاشق برکنار
دیدگاه ها (۱)

هیــــــــــــــــــــــــس !!!!!!! یواشتر از عشق...

.

می توان عاشق بودبه همین آسانیمن خودمچندسالی ست که عاشق هستمع...

.

♥️🍃امشب از خدا❣برایت من چنین خواستم دلت آرام ، تنت سالمدعایت...

دیل بزنیم؟کسسردی،باهات حرف نمیزنم خودت دیل بزن"بجز دخترام"

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

دلتنگی های کوچک من

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

«سقوطِ در ترازِ اختلاس؛ فروپاشیِ نظمِ زرسالار — بهرام محمدی»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط