آدمی که میخواهد برود؛
آدمی که میخواهد برود؛
میرود...
داد نمیزند که من دارم میروم....
آدمی که رفتنش را داد میزند؛
نمیخواهد برود...
داد میزند که نگذارند برود....
این جا، آنقدر شاعرانه دروغ می گویند
و آنقدر در دروغ هایشان شاعر می شوند
که نمیدانم، در این سرزمین، با اینهمه فریب،
چگونه ست که دلم هنوز
خواب باران را دوست دارد..!
میرود...
داد نمیزند که من دارم میروم....
آدمی که رفتنش را داد میزند؛
نمیخواهد برود...
داد میزند که نگذارند برود....
این جا، آنقدر شاعرانه دروغ می گویند
و آنقدر در دروغ هایشان شاعر می شوند
که نمیدانم، در این سرزمین، با اینهمه فریب،
چگونه ست که دلم هنوز
خواب باران را دوست دارد..!
- ۵۲۳
- ۱۳ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط