{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.عجب از فصل پاییز و عجب از رسم مهمانی

.عجب از فصل پاییز و عجب از رسم مهمانی
درختی خشک می مانم در این سرمای طولانی

زمین سرد و هوا سرد و تمام فصل خشکیده
صدای خش خش برگ و صدای بغض پنهانی

رها از دست من یار و نگاهی مانده بر راهم
امان از فصل پاییز و امان از اشک پنهانی

قفس باز و پرم باز و نگاه اسمان با من
ندارم میل ازادی از این اوضاع بحرانی

صدای باد و باران و صدای جغد می آید
من و چای و دو خط شعر و همین احوال طوفانی
دیدگاه ها (۱)

" قصه ها "برای بیدار کردن ما نوشته شدند ،اما تمام عمر ، ما ب...

« عشق » یعنی  بعدِ یک دعوای اساسی  تنهایت نمی گذارد و ____  ...

خداااااااااااااااااااایا ……تا یادت میکنم ...

رمان: قفس طلاییفصل اول: شبِ سردِ بیگانه‌هاعمارتِ بزرگِ خانوا...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

# 🌑 رقصِ آخرین ماه (#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط