{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه از دادگاه رفتن بیرون

همه از دادگاه رفتن بیرون...
فقط لیوای و اریان موندن...
لیوای دست اریانو باز میکنه...
لیوای.هی بلند شو...یه عالمه کار هست که باید انجام بدیم
اریان.م م من ن ن نمیتونم ب ب بیام
لیوای.خو چرا؟
اریان.حالم خ خ خوب نیست...
لیوای.الان واقعا فرصت این ماجرا هارو ندارم...کسی از تو نمیپرسه حالت بده یا نه...همه میپرسن تو هنگ اکتشاف جا افتادی یا نه...
اریان تلاش میکنه بلند شه..‌
جلوی لیوای می ایسته...ولی وقتی میخواستن راه بیفتن....اریان رخ تو رخ میفته تو صورت لیوای(لباشون میخوره به هم)
اریان سریع خودشو جمع میکنه و میره کنار...
اریان.ب ب بخشید م م متاسفم(لبو میشه)
لیوای خندش میگیره ولی با یه قیافه پوکر فیس خندشو جمع میکنه
لیوای.دستتو بده به من و بلند شو
اریان به کمک لیوای بلند میشه...
دیدگاه ها (۴)

پارت نهم

پارت دهم

اگه یهو لباشونو ببوسیسوکونا:اول تورو از خودش دور میکنه...بعد...

کاش میشد...

پارت سوم

پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط