{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه تو می مانی و نه اندوه ،

نه تو می مانی و نه اندوه ،
و نه هیچ یک از مردم این آبادی!
به حبابِ نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،!
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند،
لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
"سهراب سپهری"
دیدگاه ها (۲)

مشکل اینجاست که شبها،دقیقاً دلتنگِ آنهایی میشویمکه برای فرام...

یک نفر در آشپزخانه می خندد؛یک نفر در سنگر؛کَسی در تاکسی؛کَسی...

و کسی نفهمیدعشقآدم برفی غریبی بودکه صبح ساختیم‌اش ظهر به جان...

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست،که یک نفر احساست را بفهمد،بدو...

به حباب نگران لب یک رود قسمو به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذش...

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم.. .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط