{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از جونگ کوک

چند پارتی از جونگ کوک
پارت 1
ویو ات
دیروز با جونگ کوک برای تعیین جنسیت بچه رفته بودم بچم پسر بود خیلی خوشحال بودیم مخصوصاً جونگ کوک. وقتی که بچمون به دنیا اومد اسمش رو فیلیکس گذاشتیم. بعد از چند ماه که بچمون به دنیا اومد یه جورایی احساس می‌کردم که جونگ کوک خیلی داره به خودش زحمت میده برای اینکه هر جور شده هر چیزی که برای فیلیکس لازمه رو فراهم کنه یه شب بعد از اینکه شام خوردیم رفتم فیلیکس رو خوابوندم و بعدش رفتم کنار جونگ کمک که روی مبل نشسته بود و داشت تلویزیون نگا می‌کرد (علامت ات - علامت جونگ کوک +)
- عشقم خوبی؟
+آ.. آره خوبم
-احساس میکنم حالت خوب نیست
+خب راستش ات میگم.. فیلیکس چیزی کم نداره؟؟
-جونگ کوک آنقدر به خودت سخت نگیر
دیدم همین جوری بهم خیره شده و هیچی نمیگه چند بار دستمو جلو صورتش تکون دادم که اون موقع به حرف اومد
+ ات... یه چیزی ازت میخوام
-چی می خوای؟
+اون توت فرنگی خوشمزه رو ( منحرف های عزیز منظورش لبا/شه فکر بد نکنید)
-جونگ کوک هوففففف
+لطفا میشه؟ ( کیوت)
-باشه ولی زیاده روی نکن
+باشه
ویو راوی ( خودم)
جونگ کوک لبای ات ذو میب/وسه و بعد اونو بغ/ل میکنه و میبره توی اتا/ق و اهم اهم....... ( خودتون بقیشو تصور کنید)
ویو ات بعد از 1 ساعت
دلم خیلی درد میکرد بی جون گفتم
-جونگ کوک تورو خدا بس کن دیگه نمیتونم
+ ببخشید بی‌/بی ولی دست گل به آب دادم
-جونگ کوک نگو که...
+شرمنده بی/بی
-جونگ کوک تازه چند ماه از زایمانم گذشته دوباره.
+ولش کن الان بیا بغلم باهم بریم حموم
شرایط پارت بعدی:
5 تا لایک❤️
5 تا کامنت✨
دیدگاه ها (۱۰)

دوستان عزیز اگه نمیخواید رمان رو ادامه بدم بهم بگید که دیگه ...

من بایس ندارم ❤️

بچه ها قبلا هم گفتم یه فیک از جونگ کوک نوشتم و میخوام بزارم ...

اگه تا به حال این حسو تجربه کردی توی کامنتا اسم خودت و اسم ا...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

شب تولدم پارت 33فصل دوم پارت 4از صف تاب زدم بیرون رفتم پیش ج...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط