تکپارتی فلیکس

تکپارتی
#فلیکس
وقتی فلیکس مافیاس و عاشقته

علامتا
ات-
فلیکس+
هیونجین*
مامان ات؟
بابای ات!

ویو من:
فلیکس ی پسر بیست و چهار سالست که عاشق ی دختر سیزده ساله میشه خیلی داره تلاش میکنه اون دخترو مال خودش کنه میگم

نمیتونه هم ات نمیخواد هم خونوادش خوانواده پدری ات مافیا بودن و ات میترسه که جیسونگ بلاییو که باباش سر مامانش آورد رو سر خودش بیاره ولی فلیکس قلب مهربونی داره

ویو ات:
مدرسم تموم شده بود داشتم از اینور خیابون میرفتم اونور که سوار اتوبوس بشم برم خونه که ی نفر دستمو گرفت و یواشکی برد دو کوچه ی خلوت
Start
-تو کی هستی؟
+اشنا میشی باهام وقت هست
+تو کی هستی اسمت چیه بچه جون؟
-میگم اسممو ولی توهم بلید بگی
+باشه بچه جون
-ات
+خوشبتنم ات من فلیکسم
-خب واسه چی منو آوردی اینجا؟ها؟
+فک کن ی نفرو ی روز دیدیو عاشقش شدی تو روز اول خجالت میکشیدی حستو بهش بگی و ی ماهه هرروز موقع تعطیلی مدارس میای اینجا که ببینیش افتخار میدی بیام خاستگاری بانو؟
+دارم فک میکنم پسر جذابی هستی ازت خوشم اومد
-ههه شماره میدی؟
+چرا که نه بیاشمارم
+چند سالته؟
-24
+عووو من سیزده سالمه
+میگم بنظرم ی ماهی باهم در ارطبات باشیم بهتره
-اره نظر خوبیه
-من مظاحمت شدم خونتون کجاس برسونمت اتوبوس رفته گمونم
+سوارشیم بهت میگم
2mounth ego
-هیون پاشو دیر میشه
*عوفف چی میپوشی؟
-خونواده دختره مافیان بنظرم منم لباس کارمو بپوشم
*جون چه پسری
-ههه

هیون و فلیکس راه افتادن و الان نزدیکای خونه ات اینان

*بهش زنگ نمیزنی درو وا کنه؟
-دارم شمارشو پیدا میکنم
-پیدا کردم
-الو ات درو وا میکنین ما اومدیم
+اوک
2min ego
-سلام ات
+سلام فلیکس
؟برین بشینین الان چایی میارم ات برو شیرنیو بیار
+چشم مامان

*فلیکس گمونم فهمید(زیر لب)
-بالاخره میفهمه
*بچه نیس زیادی؟
-نه بابا رفته تو چهارده سال
*مگه سیزده سالش نبود؟
-تازه رفت تو چهارده سال تولد چهارده سالگیش دوسه روز پیش بود

+اهم اهم
-ها چیه
+شیرنی
-اها‌ حواسم نبود
*مرسی بیبی گرل
+خواهش میکنم
+فلیکس ی دیقه میای تو اتاغ؟
-البته
+لباست؟این چیه پوشیدی تو مافیایی؟
-خب باید زودتر بهت میگفتم ولی میترسیدم ردم کنی
+الانم میکنم
-ات منو ببین من نخواستم مافیابشم پدرم مجبورم کرد ولی هنوز بااین حال من ی روحیه لطیف دارم که میتونه ازت محافظت کنه
+لازم نکرده
-ات منو ببین من قول میدم ازت محافظت کنم(در همین حال زانو زد و دستای کوچیک ات رو توی دستای گرم و پر از محبتش فرو برد)
+دستامو ول کنننننن
+گوش کن پدر منم مافیاس مامانم بزور باهاش ازدواج کرد اوایل خوب بود و بعدش پدرم قلبش عین سنگ شد
-ولی من مافیا نیستم فط اسمشو دارم
+تو دروغ میگی
-نه من دروغ نمیگم راستشو دارم بهت میگم
!اتتتتتتتتت بیا بیرون(فریاد)
+الان میایم
+خب بیا بریم
!تو اتاق چرا بودین؟!!!
+به تو مربوط نیست هرکاری بخوام با شوهر ایندم میکنم و هرچی دلم بخواد بهش میگم
+بیا بریم بشینیم
-اوک
+دستت؟
-ههه

؟خب فلیکس شغلت چیه؟
-بنده
+هیسس
+باباش مافیا بود برای همین اینو بزور مافیا کردن و فلیکس خیلی دوست داره ایدل بشه و الان قراره بزودی بره دوره کارآموزی کیپاپ ببینه
-ها؟
+توگفتی هرکاری بخوام واسم میکنی
؟الان ینی مافیاس؟
-کل حرف دخترتون درست بود بقیر از اونجا که گفت قراره برم کارآموز کیپاپ شم
؟چند سالته؟
-بیست و چهار
؟سنتون خیلی زیاده
+مامان سن ی عدده
؟درسته ولی توهم بچه ای
-پس ینی ما بریم
+نهه کجا
؟اره
+نههههههه(همراه کشیدن موهای مادر و فلیکس درحال کشیدن پای ات)
*بسم الله الرحمن الرحیم توبه
؟خب اگه اینطور باشه
!حلقه کو؟
-(نفس عمین)هیون کیفمو بده
-(زانو میزند)
+آخی چه قشنگه
-خوشحالم که خوشت اومد بیا بکنم دستت
+ممنون
+آخی چه به دستم میاد
-(درحال رفتن و استایل بقل کردن)
+(درحال فرو بردن کله خود درون سینه فلیکس)
؟خب برین تو اتاق کم کم شامو میارم
(خز بازی ها ادامه دارند)
پرش تایم اخر شب:
+وایی چه خونه قشنگی
-نگا همش واسه توعه
+اتاق خواب کو لباسمو عوض کنم
-خب این اتاقه رو واست خالی کردم که لوازم ارایشیات،اکسسوری،کتابات و هرچی که خواستو بزاری بعد ی روز میبرمت پاست میز تحریر و کمد میگیرم بزاریم اون گوشه
+پس تخت چی؟
-تو پیش من میخوابی بچه جون
+خوابم میاد
-مسواک برو بزن تو تخت منتظرم(عر)


+اومدم
-بیا بقلم
+چی نرمه،گرمه
-زیادی حجاب رعایت نکردی؟
+بچه ما هنوز نامزدم نکردیم چیمیگی
-زود پرسیدم
-پس ینی اجازه بوسیدنتم ندارم؟
+کجا؟
-فرق نمیکنه
+هرجا جز لب
+البته منظورم نه هرجایی دست ، لپ
و ... 😬😈
-خخخخ کوشولو کیوت میشی واسم امر و نهی میکنی
+بگیر بخواب حوصلتو ندارم اصن
-هویی کجا؟بیا بقلم
+عوفف
دیدگاه ها (۰)

پارت 48 رمان عشق مدرسه ای ات: حسود هیونجین : ( خنده) فلیکس: ...

پارت 5 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★میوفته روی ات و هیون! هیون...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت 31 رمان عشق مدرسه ای جونگین : خب اول مینهو بعد لیسا و ب...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت 4 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★بچه ها اسم رمان تغییر کرد...

پارت 47 رمان عشق مدرسه ای ویو دم در خونه ی ات و فلیکس : ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط