پارت ۱۰
پارت ۱۰
دستاشو داد من و من شروع به باز کردن باند دستاش شدم
تهیونگ: عههههه دستامو ول کن
جونکوک: چرا دور دستات بانده
تهیونگ : همین جوری
جونکوک : پس چرا زخمه
تهیونگ : ............
جونکوک : نشنیدی چرا زخمه ( با داد )
تهیونگ: به تو چه
جونکوک : با آرامش بهت میگم چرا دستات زخمه
تهیونگ: چون مشت میزنم به دیوار......
که دستاشو گذاشت جلوی دهنش
جونکوک: چییییییییی مشت میزنی به دیوار
تهیونگ :.............
جونکوک : جواب بده چرا هرشب چاقو دستته
تهیونگ : چون باهاش دستامو.......
جونکوک: دستاتو چی بگو ( با داد )
تهیونگ : انقدر سوال نپرس ( با داد)
جونکوک : تا جواب ندی انقدر سوال میپرسم که سرت دار بگیره
( نویسنده:او موقع که گیر داده بود تهیونگ بگه ددی نه به الان ول کن بچمو)
تهیونگ : دستامو باهاش زخم میکنم فهمیدی
جونکوک : چرا اون وقت
تهیونگ : الان پدر مادر من اومدن چی بهت گفتن اینارو نگفتن که چرا
جونکوک : همه رو گفتن ولی چرا افسرده هستی
تهیونگ: چون چون
جونکوک : نمیدونی
تهیونگ : نه
جونکوک : سعی کن افسرده نباشی ( نویسنده :چطوری مغز متفکر )
تهیونگ : چطوری
جونکوک : من نمیدونم تو خودت باید جوابشو پیدا کنی
که از پنجره پرید پایین و رفت
جونکوک : چه سو استفاده گری
ویوی تهیونگ
درحالی که جونکوک باهام بحث میکرد سمت پنجره رفتم و پریدم پایین و رفتم خونه وقتی رسیدم خونه با نگاه عجیب مادرم روبهرو شدم
ا/ت : کجا بودی اتفاقی که برات نیفتاده سالمی
تهیونگ: مامان وایسا الان جواب میدم
ا/ت : چی گفتی
تهیونگ : مامان
ا/ت : ده ساله بهم نگفتی مامان
تهیونگ: اینا به کنار من تو دانشگاه بودم داشتم آزمون هارو سعیع میکردم سالمم هستم اتفاقی هم برام نیفتاده
( نویسنده:چه دروغ های بزرگی از من یاد گرفته بچه ی منه خودم تربیتش کردم )
یون : خوبه حالا آماده شو بریم خونه داییت
تهیونگ : چشم حالا چرا
ا/ت : جنی بی دلیل شروع به گریه کرده آروم هم نمیشه
تهیونگ : من آمادم کی میریم ( وقتی تهیونگ تنها تو اتاق جونکوک بود لباساشو عوض کرد نیاین بپرسید )
بعد از رسیدن به خونه ی هوجو و جوآ
ویوی تهیونگ
با عجله رفتم تو خونه ی دایی هوجو
تهیونگ : جنی کجاست
هوجو : تو اتاقش ولی درش قفله
تهیونگ: اتاق شما و اتاق جنی بالکن داره
هوجو : آره ولی چطوری میری
تهیونگ : من از پنجره ی دانشگاه میپرم این که چیزی نیست
یون : کی پریدی
تهیونگ : امروز هفته ی پیش و هفته ی قبلش
و رفتم تو اتاق دایی هوجو از طریق بالکن رفتم تو اتاق جنی
تهیونگ: جنی حالت خوبه
جنی : هیونگ
و پرید بغلم و کمتر از گذشتن دو مین اروم شده
تهیونگ : چرا گریه کردی
جنی : معلم مون منو جلوی همه ی بچه ها
تهیونگ : چرا
جنی: چون آزمونم رو شدم ۱۹/۵
تهیونگ : بیا بریم بیرون من میدونم چیکار کنم
و جنی راضی شد و اومد بیرون
رفتم پیش بابام و گفتم
تهیونگ : من امشب اینجا میمونم و فردا نمیام دانشگاه
یوت : چرا
تهیونگ : فردا توضیح میدم
و بعد رفتن ماهم رفتیم خوابیدیم
صبح روز بعد
ویوی تهیونگ
.............
شرط برای پارت بعد
کامت ۱۰۰
لایک ۵۰
بازنشر ۱۵
بای تا پارت بعد
دستاشو داد من و من شروع به باز کردن باند دستاش شدم
تهیونگ: عههههه دستامو ول کن
جونکوک: چرا دور دستات بانده
تهیونگ : همین جوری
جونکوک : پس چرا زخمه
تهیونگ : ............
جونکوک : نشنیدی چرا زخمه ( با داد )
تهیونگ: به تو چه
جونکوک : با آرامش بهت میگم چرا دستات زخمه
تهیونگ: چون مشت میزنم به دیوار......
که دستاشو گذاشت جلوی دهنش
جونکوک: چییییییییی مشت میزنی به دیوار
تهیونگ :.............
جونکوک : جواب بده چرا هرشب چاقو دستته
تهیونگ : چون باهاش دستامو.......
جونکوک: دستاتو چی بگو ( با داد )
تهیونگ : انقدر سوال نپرس ( با داد)
جونکوک : تا جواب ندی انقدر سوال میپرسم که سرت دار بگیره
( نویسنده:او موقع که گیر داده بود تهیونگ بگه ددی نه به الان ول کن بچمو)
تهیونگ : دستامو باهاش زخم میکنم فهمیدی
جونکوک : چرا اون وقت
تهیونگ : الان پدر مادر من اومدن چی بهت گفتن اینارو نگفتن که چرا
جونکوک : همه رو گفتن ولی چرا افسرده هستی
تهیونگ: چون چون
جونکوک : نمیدونی
تهیونگ : نه
جونکوک : سعی کن افسرده نباشی ( نویسنده :چطوری مغز متفکر )
تهیونگ : چطوری
جونکوک : من نمیدونم تو خودت باید جوابشو پیدا کنی
که از پنجره پرید پایین و رفت
جونکوک : چه سو استفاده گری
ویوی تهیونگ
درحالی که جونکوک باهام بحث میکرد سمت پنجره رفتم و پریدم پایین و رفتم خونه وقتی رسیدم خونه با نگاه عجیب مادرم روبهرو شدم
ا/ت : کجا بودی اتفاقی که برات نیفتاده سالمی
تهیونگ: مامان وایسا الان جواب میدم
ا/ت : چی گفتی
تهیونگ : مامان
ا/ت : ده ساله بهم نگفتی مامان
تهیونگ: اینا به کنار من تو دانشگاه بودم داشتم آزمون هارو سعیع میکردم سالمم هستم اتفاقی هم برام نیفتاده
( نویسنده:چه دروغ های بزرگی از من یاد گرفته بچه ی منه خودم تربیتش کردم )
یون : خوبه حالا آماده شو بریم خونه داییت
تهیونگ : چشم حالا چرا
ا/ت : جنی بی دلیل شروع به گریه کرده آروم هم نمیشه
تهیونگ : من آمادم کی میریم ( وقتی تهیونگ تنها تو اتاق جونکوک بود لباساشو عوض کرد نیاین بپرسید )
بعد از رسیدن به خونه ی هوجو و جوآ
ویوی تهیونگ
با عجله رفتم تو خونه ی دایی هوجو
تهیونگ : جنی کجاست
هوجو : تو اتاقش ولی درش قفله
تهیونگ: اتاق شما و اتاق جنی بالکن داره
هوجو : آره ولی چطوری میری
تهیونگ : من از پنجره ی دانشگاه میپرم این که چیزی نیست
یون : کی پریدی
تهیونگ : امروز هفته ی پیش و هفته ی قبلش
و رفتم تو اتاق دایی هوجو از طریق بالکن رفتم تو اتاق جنی
تهیونگ: جنی حالت خوبه
جنی : هیونگ
و پرید بغلم و کمتر از گذشتن دو مین اروم شده
تهیونگ : چرا گریه کردی
جنی : معلم مون منو جلوی همه ی بچه ها
تهیونگ : چرا
جنی: چون آزمونم رو شدم ۱۹/۵
تهیونگ : بیا بریم بیرون من میدونم چیکار کنم
و جنی راضی شد و اومد بیرون
رفتم پیش بابام و گفتم
تهیونگ : من امشب اینجا میمونم و فردا نمیام دانشگاه
یوت : چرا
تهیونگ : فردا توضیح میدم
و بعد رفتن ماهم رفتیم خوابیدیم
صبح روز بعد
ویوی تهیونگ
.............
شرط برای پارت بعد
کامت ۱۰۰
لایک ۵۰
بازنشر ۱۵
بای تا پارت بعد
- ۹۱۸
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط