{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دشت خشکیدو زمین سوخت وباران نگرفت

دشت خشکیدو زمین سوخت وباران نگرفت
زندگی‌ بعد تو بر هیچکس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشمِ تو ولی خیره نماند
شعله ای بودکه لرزید ولی‌ جآن نگرفت

جز خودم هیچکسی در غم تنهآیےِمن
مثل فَواره سر گریه به دامان نگرفت

دل به هرکس رسیدیم، سپردیم ولے
قصه ی عاشقیِ ما سر و سامان نگرفت

هرچه درتجربه ی عشق سرم خورد به سنگ
هیچکس راه بر این رودخروشان نگرفت

مثل نورےکه به سویِ ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت
#شعر_ناب😍


....... دیده‌ٔ انتظار را دام امید کـرده‌ ایم
ای‌قدمت به چشم‌ما،خانه سفید کرده‌ایم.......

#بیدل_دهلوی
دیدگاه ها (۲)

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

دشت‌خشکیدوزمین‌سوخت‌وباران نگرفتزندگی بعد تو برهیچکس آسان نگ...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط