{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درمقابل هریک از این دیوارها می‌ایستادم جلوی مهتاب ، سایه‌

درمقابل هریک از این دیوارها می‌ایستادم جلوی مهتاب ، سایه‌ام بزرگ وغلیظ به دیوار می‌افتاد ، ولی بدونِ سر بود . سایه‌ام سر نداشت ؛ شنیده بودم که اگر سایه کسی به‌دیوار سر نداشته باشد ، تا سرسال میمیرد!

-صادق هدایت'🖇
دیدگاه ها (۱)

- گورِبابای همشون ؛ من تورو میخوام .

هَمیشه اتفاقات بد و عجیب پشتِ سر هم پیش میان . تا تو توی تصم...

شما اکثرتون مثلِ همین ؛ پس غریبم من .

پدر بزرگ من یه کله پز بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط