{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🧚🏻 استاد من 🧚🏻

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ²⁰
ته:یعنی چیییی تو با سلین رابطه داری
کوک:ما رابطه ای نداریم و لطفاً شایعه درست نکنید
سلین :هق هق مگه من چیکار کردم که اینطوری شایعه درست می‌کنید
لطفاً هق هق بس کنید
ته:گریه نکن لطفاً
سلین پاشد رفت بیرون و کوک هم‌ رفت دنبالش.
سلین رفت سمت دستشویی
کوک‌:حالت خوبه
سلین:هق هق هق هق
کوک :اشکالی نداره اشک‌ هات رو پاک کن لطفاً
سلین :ببخشید استاد
کوک‌:تو ببخشید من باعث همه ی این اتفاق ها شدم
ته:حالت خوبه سلین (سلین رو بغل می‌کنه)
سلین :خوبم
کوک‌:من دیگ‌ میرم (عصبانی و ناراحت)
ته:بیا بریم خونه
سلین :نه من امروز کلاس دارم نمیتونم
لطفاً منو برسون خونه‌ی خودم
ته:اوکی
بعد از رسیدن
ته:خدا حافظ
سلین :بای ممنونم که منو رسوندی
ته:کاری نکردم که
پدر :سلام دخترم حالت خوبه آقای جئون همه چیز رو بهم گفت
سلین:آره خوبم من باید برم کلاس دارم
پدر :باشه
سریع رفتم بالا یه دوش گرفتم موهام رو بافتم و یه شلوارک پوشیدم بلند بود شلوارک تا زیر زانوم بود با یدونه کراپ و وسیله هام رو برداشتم و راه افتادم
و‌ بعد از چند مین به خونه‌ی آقای جئون رسیدم
زنگ در رو زدم خونه‌ی جالبی بود با تم‌ سیاه و سفید و یه عالمه بادیگارد
کوک:خوش اومدی
سلین :ممنون استاد
کوک :بشین برات یه چیزی بیارم بخوری
سلین :اوهوم ممنون
چند مین بعد
کوک با یه آب پرتقال و چند تا چیز میز کنارش اومد
ادامه دارد...
نظر بدیددد 🥹
دیدگاه ها (۸)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²¹سلین :ممنونم راضی به زحمت نبودم کوک :ن...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²²کوک با یه نایلون پر خوراکی اومد کوک:ای...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ¹⁹³خوب به ریاضی گوش میدی⁴و همین سلین :خب...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت¹⁸واییی چقدر این مردک اسکل فکر کرده کیه ک...

عشق پنهانی

پارت سیزدهمدر آغوش زندان که یهو گوشی ته زنگ میخوره گوشیش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط