{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو،

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو،
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو،

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو،
ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو،

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو !

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم،
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو!

«جلال الدین محمد بلخی»
دیدگاه ها (۵)

آتشم برجان، ولی از شِکوه لب خاموش!!

ساقیا امشب پر از دردم خرابم کن، سیه مستـم نما سیر از شرابم ک...

درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت،ورنه من داشتم آرام، تا آرام جان...

زیر گردون بر کدامین آرزو نازد کسی، تنگی این خانه درها بر هوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط