من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو،
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو،
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو،
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو،
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو،
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو !
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم،
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو!
«جلال الدین محمد بلخی»
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو،
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو،
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو،
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو !
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم،
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو!
«جلال الدین محمد بلخی»
- ۴.۰k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط