{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید دلت بسوزد و رحمی به ما کنی

شاید دلت بسوزد و رحمی به ما کنی
ما را ز دام سخت جدایی رها کنی
چیزی نمی شود که میان قنوت خود
یک ذره هم برای ظهورت دعا کنی
چشم های حیدری شما باده پرور است
یک ذره می شود که به ما می عطا کنی
ای فارس الحجاز غریب خدا بیا
تا مرقدی برای عزیزت بنا کنی
ای یوسف قبیله ی زهرا نمی شود
ما را به عطر پیروهنت آشنا کنی
آیا نمی شود که بیایی و بعد از آن
ما را ز بام مسجد کوفه صدا کنی
برخیز و ذوالفقار خودت را تکان بده
وقتش شده است کرب وبلایی به پا کنی
آقا تو را قسم به غریبی عمه ات
جمعه بیا که حاجت ما را روا کنی...
دیدگاه ها (۱)

نــامــــه ای بـــه اربـــاببه :ریاست محترم بخشِ بی قراری ها...

دل ها همه منتظر برای فرج استدر نای بنفشه ها نوای فرج استذکری...

یعنی این شعر منو دیوونه کرده…جنگ باشخصِ اباالفضل بخدا مشکل ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط