{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را

تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را

من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را

پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را

تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم
از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را

پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌ ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را

من آن مستم که در می‌خانه‌ای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش
دیدگاه ها (۲)

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی شعر شب شور غمم...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یا مُقَلِّبَ ا...

چه بی بهانه آمدی به خلوت شبانه امبرایم آرزو شدی بهار عاشقانه...

عشق را دنیا به نام ما نوشت عاشقم من، عاشق این سرنوشت در کنار...

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش راشبیه مادر پیری که م...

#تاج_وطوفانپارت ۳۱: شبی که قصر از ترس بیدار ماندتاریکی خفه‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط