{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرستو جان کمی دیر آمدی انگار

پرستو جان کمی دیر آمدی انگار
کجا بودی که دلگیر آمدی این بار

دقیقا ابتدای عاشقی رفتی
و من در انتظار لحظه دیدار

غزل های سپیدم را نوشتم من
به خط خون به روی چهره دیوار

دو باره این منم ،این من ، من تنها
اسیر دست و بازوی شبی بیمار

که من را میبرد تا انتهای من
منی در امتداد جاده تکرار

وحشت شد هم آغوش اتاق من
برای شدت مفهوم این آزار

و اشکانم که از سرمای بغضی سرد
بلورین میشود بر صفحه گیتار

پرستو جان شکسته بال پروازم
کماکان من اسیر خانه ام انگار

من عادت کرده ام تنها ترین باشم
غزل بافی کنم با خون یک خودکار
دیدگاه ها (۷)

خدایابه امید آمده ام ، خانه خرابم نکنی.. همه کردند جوابم، تو...

.. سلام به آغاز گر صبح و تنفس و زندگی سلامسلام زندگی هربامدا...

چند روزی می شود در خواب صحبت می کنماز تو و احساسِ دلتنگی شکا...

آدمهای دیار من، پاییز را دوست دارند.پاییز، زمستانی است؛ که ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط