p.3
و دستشو انداخت زیر باسن ا.ت و بلندش کرد و با یه حرکت صندلی رو خوابوند قشنگ روش خیمه زو و دوطرفه صورتشو گرفت با ولع همو میبوسیدن انگار خیلی وقت بود که طمع همو نکشید بودن
بعد جونگکوک گفت : بیب میتونم همینجا کارت و تموم کنم
ا.ت : بزار برین خونه کوک اینجا نمیشه
کوک : نمیتونم باید حداقل کاری کنی نمیتونم رانندگی کنم
ا.ت : خوب باشه باشه من رانندگی میکنم هاا
کوک نه بیا صندلی عقب
ا.ت : برای چی ...
کوک : زود باش باید انجامش بدی
ا.ت : اینجا اخههه
کوک : آره همینجا زیپ شلوارشو باز کرد و دی*ک ش و تو دستش گرفت و گفت : انجامش میدی یا به زور
ا.ت : باشه باشه و کرد داخل دهنش چند باری میخواست بالا بیاره و از دهنش درش بیاره ولی کوک نمیزاشت
بعد از چند دقه ا.ت آبش و خورد
کوک : اههه شیبال خیلی خوب بود بیب فقط بزار برسم خونه
ا.ت : اههه درو باز کرد و رفت صندلی جلو نشست
کوکم اومد پشت فرمون و کمربندش بست و رفتن به خونه و نماز خوندن آره دیگه
The and...
دیدگاه ها (۲۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.