P²
P²
فردا همه تو کافه جمع شدن
-خب کی فلشو باز میکنه؟
-رمز داره
-پس بیخیالش شیم
-نه
-سه جونگ؟..براچی?
-من رمزشو بلدم
-چطور؟
-این فلش قبلا دست من بود
-ببخشید چی?🗿
( همون لحظه گوشی جیهون زنگ خورد )
-چیشده؟
-یکی دیگه هم...فلش رو میخواد
( همون لحظه شیشه کافه شکست )
-من فقط برا قهوه اومده بودمممم😭💔
( هیون ووک دست هانا رو گرفت )
- بدو تا نمیرییی
( هرپنج نفر از کافه فرار کردن...اما هیچکس متوجه نشد که فلش دیگه دست هیون ووک نبود👀 )
ادامه در پارت ۳...
فردا همه تو کافه جمع شدن
-خب کی فلشو باز میکنه؟
-رمز داره
-پس بیخیالش شیم
-نه
-سه جونگ؟..براچی?
-من رمزشو بلدم
-چطور؟
-این فلش قبلا دست من بود
-ببخشید چی?🗿
( همون لحظه گوشی جیهون زنگ خورد )
-چیشده؟
-یکی دیگه هم...فلش رو میخواد
( همون لحظه شیشه کافه شکست )
-من فقط برا قهوه اومده بودمممم😭💔
( هیون ووک دست هانا رو گرفت )
- بدو تا نمیرییی
( هرپنج نفر از کافه فرار کردن...اما هیچکس متوجه نشد که فلش دیگه دست هیون ووک نبود👀 )
ادامه در پارت ۳...
- ۱۸۱
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط