{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنده بر لب داشت و غمی در چشمانش می‌رقصید، انگار که شادی و

خنده بر لب داشت و غمی در چشمانش می‌رقصید، انگار که شادی و غم در نگاهش هم‌بازی شده بودند.
دیدگاه ها (۰)

«ما میگویم محوَش شدیم ولی شاعر میگوید‌:سوزشِ چشم من از لذتِ ...

شعر خواندم که تو از سر خود اندازم توخودت شعر شدی درسرمن افتا...

گفتی نظر خطاست، تو دل می بری رواست؟

" «او می‌گوید باران را دوست دارد ، اما چترش را باز میکند.او ...

– «نمی‌تونستم روزی رو بدون فکر به تو، بگذرونم مزرعه دارِ هات...

خنده من در غم خودم می سوزم🙂💔

خدایا شکرت♥️برای غم‌هایی که می‌گذرند،و شادی‌هایی که می‌رسند(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط