و گفت :

و گفت :
+هی خانمی بهتره که لباس قرمز نپوشی از کوکو میدزدنت.

ویه پوزحند جذاب زد که بردم تا اون دور دورا(عاشق ران شد😂💔شوخی کردم🗿🤝)

یه صدای زنون پشت سرش اومد :
!)هوی تو دوست دختر داری ران
+اه بله ... حالت خوبه کیتین من.
!)مثل اینکه تو بهتری
و نگاهی به من کرد. واقعا اون زن زیبا بود. پوست صاف و سفید. چشمای سبز وحشی که برای ژاپنی بودن خیلی دزشت بودن .لبای خوش فرم . دماغ کوچیک و قوس دار.اندامی که هرکسی رو به غلط می انداخت و توی اون لباس چسبون خیلی زیبا بود.
+ این مال کوکو .
نگاهی به من کرد و گفت:
×کوکو همراه رئیسه و الاناست که بیاد....سلین یکمی از مهمونمو پذیرایی کن. من باید برم.
!) باشه
و ران رفت.
_میگم تو مال ژاپن نیستی نه؟
!)اره من عربم
_او ،میگن عربا خیلی خوشگلن. راست بود
و یه لبخند زد. چند دقیقه باهم صحبت کردیم که کوکو و ران اومدن . کوکو نگاهی بهم کرد و لبخند زد:
×سلام
_سلام
انصافا خیلی جذاب شده بود. نگاهی به سلین کردم که داشت با تعجب به کوکو نگاه می کرد.
×چیشده
!)تو الان لبخند زدی
+راست میگه کوکو تو لبخند زدی وای . بلاخره اون پوزخندای تمسخر امیز تموم شدن . خخددداا دختر تو با این چه کردی .
×اه خدای من
کوکو اومد پیشم روی یه صندلی دیگه نشست. بعد چند دقیقه موقعه رقص بود . کوکو ازم درخواست کرد و باهاش رقصیدم . بعدشم موقع شام بود. شام که تموم شد . چند نفر شروع کردن به خوندن.ران و سلین رفتن یه جای دیگه .
گوشی کوکو زنگ خورد:
×الو....باشه ....باشه باشه الان میام
نگاهی بهم کرد :
×باید برم ...زود بر میگردم
_باشه
و.رفت. بعد چند دقیقه یکی اومد روی صندلی رو به روم نشت. لبخندی زد.
@ . همراه کوکونویی ،نه؟ خب معلومه که بزور پیش خودش نگرت داشته.
_خب که چی. اصلا تو کی..
@ میخوام کمکت کنم تا از دست کوکو فرار کنی ولی در عوضش باید یه کاری برام بکنی
_چیکار؟
لبخند مرموزی زد .
[ویوی کوکو . بعد تموم شدن مهمونی]
جلوی در ماشین منتظر شیزوکا بودم . نگاهی به یاعتم انداختم . سرمو گرفتم بالا دیدم سلین شیزوکارو گرفته و داره با خودش میاره . رانم داره پشت سرش میاد.
شیزوکارو میندازه تو بغلم .
!) متاسفم کوکو ....بیست دقیقه بعد از اینکه رفتی . اومدیم پیشش و خب البته بیشتر تقصیر ران بود. تحریکش کرد اینقدر بخوره تا به این روز بیوفته .هه هه

نگاهی به صورت شیزوکا کردم . حتی توی عالم مستیم خوشگله . ولی خب فکر کنم نباید دیگه مست کنه.
از بچه ها خداحافظی کردم و سوار ماشین شدیم.
×رسیدیم .... صبر کن الان میام کمکت
[ویوی راوی]
کوکو، شیزوکارو پیدا کرد . رفتن داخل خونه . به هرقیمتی بود یوکو و ماموتو کمک کردن تا شیزوکا لباساشو دربیاره ولی شیزوکا در رفت .
کوکو توی اتاقش روی صندلیش نشسته بود که شیزوکا اومد تو.
×مشکلی پیش اومده
شیزوکا میدوعه سمت کوکو و خودش رو میندازه روش.
_با تو هیچ مشکلی نی داداچ(با لحن شل و ول)
×هعی اره تو مستی .
شیزوکا نگاهی به چشمای کوکو کرد . لباشو گذاشت رو لبای کوکو . دستاشو دور گردنش حلقه کرد.‌ بعد مدتی جدا شد.
_هوی کوکونوی....ببا منو بکن
گونه های کوکو گل انداختن . هول کرده بود.
×ای احمق کسی این قدر رک درخواست نمیکنه . ولی چرا که نه .
کوکو دختر رو میزاره رو تخت.لباساشو درمیاره و من دیگه همین جا پایان این پارتو اعلام میکنم😁 بیشعور هم خودتی🗿کثافت هم همین طور....تا به اندازه کافی فوحش نخورم پارت بعد نمیدم😂💔
دیدگاه ها (۷)

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

پارت دوم عروسک کوچولو بعد چند دقیقه رسیدن به عمارت شخصی کوکو...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۴۸

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "38""ویو جئون آنجلینا"بعد ...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

کانو و اون مرد مدام پوزیشنشون رو عوض میکردن و اگر مایکی تاکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط