ببخشید کیوتا دیروز مهمون داشتیم امروزم ممکنه گمتر بزارم چ
part17
ویوا.ت
صبح بادل درد بدی بلند شدم دیدم لباس زی*رام افتاده پایین...تهیونگ نبود ...یدفه یاده دیشب افتاد بغضم گرف من دیگه دختر نبودم که داشتم باخودم میحرفیدم یدفه در باز شد..
&شیبالللل خدا لعنتت کنه تهیونگگگگ (ببند دختره چصو🤬)..
در باز میشه
_سلام بیب...بیا ببین چی اوردم صبحونه...
&یدفه ملافه رو دوره خودش میپیچه : مم...ممنون
_پوزخند میزنه : بیب چرا قایم میکنی من که دیشب همچیتو دیدم حتی دا*خلتم رفتم😈
&با بغض : تهی..تهیونگگگگ
_یدفه بانگرانی میره پیشش میشینه : چیشده بیب؟؟؟درد داری؟
&بهم دست نزن ....گمشو بیرون...
_چیشده؟
&ت..تو دختر*نگیمو گرفتی ازمممم
_اما ا....
&بسه لطفا برو بیروننن غذاتم ببر نمیخوام
_ا.ت
&گفتم ببر
_باعصبانیت : ببند یلظه بزا من بنالمممم... اه ....
&نمیخوام
_ا.ت رویه سگمو بالا نیار وگرنه دوباره میک*نمتاااا
&باگریه : لطفا دیگه نگووووو
_گریه نکن ا.ت چرا نگرانی ؟؟؟ خو تو دیگه بزرگ شوی نباید بچه بمونی که....درک کن لطفا منم احساس دارم ...فقط تونیستی کههه ...نباید همش تو بگی که ..یبار تو چیزیمطگم انجام بده ...مگه بده؟؟
&موضوع ربطی به اون نداره توهرچی بخوای من انجام ندم...درمورده کارای بیخود و عذاب دادنع منه
_ا.ت دیگه اونارو ولش غذاتو بخور قراره بریم بیرونننن...
&...
_نگرانش میشه بغلش میکنه : دیگه بسه گریه نکن صورت خشکلتو خیس نکن....هومم؟؟ (بم)
ویوا.ت
وقتی داشتم گریه میکردم تهیونگ بغلم کرد نمیدونم چرا یدفه خود به خود گریم بند اومد احساس خوبی گرفتم ولی قبلش وقتی گف میخوایم بریم بیرون داشتم از خوشجالی تودلم از رو تخت میپریدم ولی بروز ندادم...(تودلش رو تخت 😂عجیبه)
پایان ۱۷
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.