{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لرزه بر جانم فتاد از چشم سحرامیز او

لرزه بر جانم فتاد از چشم سحرامیز او

وز نگاه گرم و لبخند فریب انگیز او

وادی عشق از گل شادی تهی باشد ولی

خار محنت روید از صحرای محنت خیز او

گردن افرازد حباب از خوپرستی ها ولی

از نسیمی نیست گردد مستی ناچیز او

مرغ شب با سایه مهتاب اگر سرخوش بود

من خوشم با سایه زلف خیال انگیز او

همچو مهمان عزیزی گر در آید بی خبر

گرم در دل می نشیند ناوک خونریز او

ساقیا فکر دگر کن بهر تسکین(رهی)

تا شود خالی دل از درد و غم لبریز او
دیدگاه ها (۱)

...لرزه بر جانم فتاد از چشم سحرآمیز اووز نگاه گرم و لبخند فر...

چمن

جعبه ابزار خورشیدی

فاز منو دوستم که واسه ریاضی امروز لای کتابو وا نکردیم

به رویات برسی گلم :))

واسه خانم روانشناس آینده:)

دیت تراز ....

در خوابگاه های پسرانه چه میگذرد به روایت ویدیو

عزیز البریهی

شعر فارسی تبدیل شد به رپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط