گیرم که مضطرب شدهای غم گرفتهای

گیرم که مضطرب شده‌ای، غم گرفته‌ای
دست مرا چه خوب، که محکم گرفته‌ای
به به چه گونه‌های ترِ دلبرانه‌ای
گلبرگ های قرمز شبنم گرفته‌ای
در "های وهوی" مجلس شادانه دیدمت
کز کرده ای و نوحه‌ی نو دم گرفته‌ای
عید آمد و لباس سیاهت عوض نشد
نوروز هم عزای محرم گرفته‌ای
چرخی بزن زمین و زمان زیر و رو شود
شعری بخوان، دوباره که ماتم گرفته‌ای
از بس برای خاطر تو گل خریده‌ام
حساسیت به میخک و مریم گرفته‌ای
عشق تو هیچ وقت نرفته است از سرم
با اینکه سالهاست به هیچم گرفته‌ای
گاهی اگر که عشق ترا دست کم گرفت
تقصیر توست دست مرا کم گرفته‌ای
دیدگاه ها (۴)

شبی تمام جهان را جواب خواهم کردسرابِ پشت سرم را خراب خواهم ک...

توی تنهاییِ خودم بودم ...یک نفر آمد و سلامی کردتوی این شهرِ ...

امشب هوس کردم برایت چیز بنویسمبا سینه‌ای از خون دل لب‌ریز بن...

پشتِ لبخندم غــمی پنهان مدارا می کند گاهگاهی بــارشی آن را ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط