سناریو
~سناریو~
وقتی داری میخندی ولی انقدر بغض داری که چشمات برق میزنن...
نامجون: عزیزم..حالت خوبه ؟
ات: آره خوبم..
نامجون: میدونم که داری دروغ میگی..
جین:( بغلت میکنه)
یونگی: کوچولو چرا ناراحتی هوم؟
ات: نه ناراحت نیستم...
یونگی:( بهت نزدیک شد و گفت)
یونگی: میدونستی دروغگویه خوبی نیستی
جیهوپ: ات
ات: بله
جیهوپ: میخای بغلت کنم؟
ات: اوهوم..
جیمین:( همش نگاهش روت بود و متوجه شده بود)
جیمین: ات کی باعث شده انقدر بغض کنی هومم؟؟...بگو تا تیکه تیکش کنم
تهیونگ: ( نزدیک میشه)
تهیونگ: ببینم خوبی؟؟؟
ات:( میزنی زیره گریه)
تهیونگ: ( محکم بغلت میکنه)
جونگکوک:( انقدر ازت پرسید که خوبی یا نه که دیگه نتونستی تحمل کنی و زدی زیره گریه)
جونگکوک: ( محکم بغلت کرد)
جونگکوک: هیسس آروم باش..میدونم حالت خوب نیس
حمایتتت 🩴🩴🩴🤨🩴🩴🩴🩴🩴
وقتی داری میخندی ولی انقدر بغض داری که چشمات برق میزنن...
نامجون: عزیزم..حالت خوبه ؟
ات: آره خوبم..
نامجون: میدونم که داری دروغ میگی..
جین:( بغلت میکنه)
یونگی: کوچولو چرا ناراحتی هوم؟
ات: نه ناراحت نیستم...
یونگی:( بهت نزدیک شد و گفت)
یونگی: میدونستی دروغگویه خوبی نیستی
جیهوپ: ات
ات: بله
جیهوپ: میخای بغلت کنم؟
ات: اوهوم..
جیمین:( همش نگاهش روت بود و متوجه شده بود)
جیمین: ات کی باعث شده انقدر بغض کنی هومم؟؟...بگو تا تیکه تیکش کنم
تهیونگ: ( نزدیک میشه)
تهیونگ: ببینم خوبی؟؟؟
ات:( میزنی زیره گریه)
تهیونگ: ( محکم بغلت میکنه)
جونگکوک:( انقدر ازت پرسید که خوبی یا نه که دیگه نتونستی تحمل کنی و زدی زیره گریه)
جونگکوک: ( محکم بغلت کرد)
جونگکوک: هیسس آروم باش..میدونم حالت خوب نیس
حمایتتت 🩴🩴🩴🤨🩴🩴🩴🩴🩴
- ۱۳.۶k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط