{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشستم پاى مشروب گفتند: بخور بگو به سلامتى اون که دوستش دا

نشستم پاى مشروب گفتند: بخور بگو به سلامتى اون که دوستش دارم پيکو به لبم نزديک کردم نخوردم! ولى گفتم: به سلامتى اون که ازش جون ميگيرم، گفتند: نخوردى؟ گفتم من سلامتى اونو تو پاکى ميخوام: نه تومستی...!!!
دیدگاه ها (۳)

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

P¹¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

★彡   Part 43 彡★برگشتم روبه تهیونگ، اما اون مجال گفتن حرفی رو...

وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. . اون کوک بود...

The unwanted roommate___________________________ویو جئون جون...

رمان تو خود منی

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط