" از خویشم مران "
" از خویشم مران "
از خویشم مران با نگاهی سرد ؛
که گویی تمام جهان گناه منست !
تنها
یک گام مانده به باغ ،
- تورا در انتظار نخواهم گذاشت
که مرتکب شب شوی !؟
آنسوی پرچین
با دستهای نیلوفر
بر یادهایم
غزل
غزل می پیچی
و بلندتر از حصار
شکوفه می دهی !
- مباد که
دستهای ناکس
(آن گلچین های نامبارک ) ،
در حریمت کشیده شوند !؟
............
با دست های نیلوفر
بر هر چه خاطره است
می پیچی
وآنگاه جهان ،
شکفتن عاشق را
در آغاز هر بهار ،
تجربه خواهد کرد !
1393
از خویشم مران با نگاهی سرد ؛
که گویی تمام جهان گناه منست !
تنها
یک گام مانده به باغ ،
- تورا در انتظار نخواهم گذاشت
که مرتکب شب شوی !؟
آنسوی پرچین
با دستهای نیلوفر
بر یادهایم
غزل
غزل می پیچی
و بلندتر از حصار
شکوفه می دهی !
- مباد که
دستهای ناکس
(آن گلچین های نامبارک ) ،
در حریمت کشیده شوند !؟
............
با دست های نیلوفر
بر هر چه خاطره است
می پیچی
وآنگاه جهان ،
شکفتن عاشق را
در آغاز هر بهار ،
تجربه خواهد کرد !
1393
- ۳۴۴
- ۰۵ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط