رفتن ز درت كار من دل نگران نيست

رفتن ز درت كار من دل نگران نيست
گر كشته شوم خونم از آن كوي روان نيست

باتير بلا چون هدفم روي گشاده
گر كوه شود درد غم عشق گران نيست

حال م
ن بي برگ و نوا را چه شناسد
آن سرو كه آگاه ز تاراج خزان نيست

رسوايي ما راز كفن پرده مپوشيد
كه روان نيست

طالع مددي گر نكند گر شمع به فانوس رود باز نهان نيست

شمشير تو خوب است كه بي خواست برآيد
فيضي نرساند به دل آب
يكي به كف آيي
بي ياري كس تير در آغوش كمان نيست

كس واقف حيراني مانيست در اين بزم
كآنجا كه تويي ديده به غيري نگران نيست
دیدگاه ها (۰)

رفتن ز درت كار من دل نگران نيستگر كشته شوم خونم از آن كوي رو...

بنشسته‌ام من بر درت تا بوک برجوشد وفاباشد که بگشایی دری گویی...

عاشقانه

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

توران صمدانی

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ـ داستان غم پنهانی من گوش کنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط